تکنیک های تست زدن

تکنیک های تست زدن

اطلاعات دانش آموز باید جامع و کامل باشد تا بداند که تستها ی استاندارد شده واژه به واژه و کلمه به کلمه از روی کتاب نیست . شاید ترکیبی از چند مفهوم ویا برداشتی عمیق از مطالب کتاب باشد. اگر دانش آموز هر 4 گزینه را درست پنداشت باید بداند که معلوماتی در باره آنها ندارد .  در واقع تستها به دانش آموز می آموزند که اطلاعات او چقدر کم و یا کافی می باشد . گاهی  پس از خواندن  تست متوجه می شوید که هیچ اطلاعاتی راجع به فلان مبحث ندارید زیرا تستها  نقاط ضعف و قوت مارا گوشزد می نمایند .

دانش آموز باید اطلاعات بالایی از تستهای مهم هر درس  نیز داشته باشد مثلا در ادبیات ،   هر سال 20 سئوال در کنکور سراسری از ادبیات می آید که 8 تا 9 سئوال آن از قرابت معنایی می باشد یعنی چیزی حدود 45% از ادبیات که این نشان گر مهم بودن تست های قرابت معنایی در ادبیات می باشد

در مورد چگونگی تست زدن مهمترین نکته تکنیکهای تست زنی است که در اینجا نکاتی بصورت مکتوب مطرح مینماییم .

تکنیکها و شرایط  :

1-    هیچ وقت قبل از مطالعه کامل درس ، به تست زدن نپردازید  . قبل از شروع به حل تستهای یک مبحث درسی باید اطلاعات کافی از ، کتاب درسی  ، جزوه معلم و کتب کمک آموزشی پیشنهادی معلم داشته باشید

2-    با تست های ساده تر شروع نمایید حل تست های ساده می تواند تسلط  و همچنین علا قه و انگیزه شما  را در آن مبحث درسی بیشتر نماید

3-    بدترین کار در مورد تست زدن این است که هر گاه در درستی تست دچار شبهه شدید یکراست بروید سراغ جواب تست ، در حالیکه باید تا رفع کامل شبهه و رسیدن به یقین در جوابی قطعا درست ، به کتاب درسی ویا جزوه ها مراجعه کنیم .

4-    شروع از سئوال اول :سئوالات را به ترتیب دفتر چه پاسخ دهید درس ها و سئوالات را جابه جا نکنید تا باعث در هم ریختگی ذهنتان، ویا فراموشی برخی سئوالات نشود .

5-    زمان را مدیریت کنید دانش آموز باید آگاه باشد که زمان برای خواندن و پاسخ دادن به تست محدود است پس باید زمان را محاسبه و مدیریت نمایند    برای آنکه بتوانید زمان را مدیریت نمایید بهتراست اطلاعاتتان  در مورد زمان اختصاص یافته به هر درس عمومی و یا اختصاصی را در کنکور  بالا ببرید و بدانید که هر درس چند دقیقه در کنکور زمان دارد و این زمان به هر سئوال چند دقیقه وقت می دهد .

                                                                                            

فرضا  برای در س زبان عمومی 20 دقیقه زمان برای 20 تست وجود دارد که به هر تست  45 ثانیه زمان  خواهد رسید

6-    برای آنکه بتوانید زمان را مدیریت نمایید همچنین باید بدانید که :                                                                                                                                                                                                                    

-         گزینه ای را که مطمئن هستید درست است علامت بزنید

-         اگر سئوالی را بلد نیستید بعد از درج علامت (-) در کنار سئوال بلا فاصله از آن عبور کنید

-         اگر سئوالی را شک دارید و نیاز به فکر کردن دارد با درج علامت(*) در کنار سئوال از آن بگذرید تا بعد به آن مراجعه نمایید

-         با ربا رعایت این روش تمام سئوالات را یک بار خوانده اید (پس اضطراب ندارید)

-         به تمام سئوالاتی که بلد بوده اید پاسخ صحیح داده اید

-         و وقت خود را بیهوده برای سئوالاتی که بلد نیستید تلف ننموده اید

7-    از سئوالات خیلی سخت صرف نظر کنید :گاهی باید از سئوالات خیلی سخت که باعث وقت گیری می شوند صرف نظر شود ، اصلا باید بعضی از سئوالا ت را پاسخ نداد .

8-    قبل از پاسخ دادن ، سئوال را به طور کامل بخوانید ، درک سئوال و توجه و تشخیص مفاهیم نزدیک به هم بسیار مهم است مثل دقت به فعل سئوال که منفی است یا مثبت . بنابر این زیر کلمات کلیدی سئوال خط بکشید

-دقت داشته باشید که هر چقدر سئوال سخت و مفهومی باشد ولی قسمت اصلی سئوال  مقصود سئوال را عرضه می نماید

 

9-    صحیح ترین جواب ،نه جواب صحیح : هر 4 گزینه را بطور دقیق بخوانید معمولا داوطلبان با اولین نشانه ها از گزینه صحیح آنرا انتخاب می نمایند و دیگر به سراغ گزینه های دیگر نمی روند در صورتی که شما باید صحیح ترین جواب را انتخاب نمایید نه جواب صحیح را .

10-                       تستهای نکته دار یاتستهای مادر را فراموش نکنید : تستهای نکته دار یا تستهای مادر به تستهایی گفته میشود که حل آنها برای داوطلب منجر به یادگیری یک نکته میشود و در نتیجه او می تواند گروه  زیادی از تستها را حل نمایدالبته  در هر فصل تعداد محدودی از تستهای نکته دار یا مادر قابل ارائه وجود دارد ، سعی کنید آنهارا با کمک دبیر مربوطه شناسایی  نموده و سپس بطور دقیق بر آنها مسلط شوید .

11-                       فرمولهای ثانوی مفید ند اما گمرا ه کننده : علاوه برفرمولهای اصلی که در هر درس ودر کتابهای درسی وجود دارد ،تعداد زیادی فرمول ثانویه یا میان بر ، بطور غیر رسمی توسط دبیران یا دانش آموزان ابداع می شوند . این فرمولها در خیلی از موارد مفید و ساده کننده اند اما توجه داشته باشید که به اندازه کافی درستی آنها برای شما اثبات شده باشد .بعضی از این فرمولها فقط در شرایط خاص جواب می دهند . پس سعی کنید تا آنجا که می توانید از فرمولهای اصلی  ویا فرمولهای ثانوی مطمئن استفاده نمایید .

10-به راه حل های تشریحی مسلط شوید :قبل از اینکه راه حل تستی حل یک مسئله را یاد بگیرید مطمئن شوید که به اندازه کافی به راه حل تشریحی آن مسلط شده اید . راه حل های تستی در خیلی از موارد منجر به حل سریع تر تست میگردند اما در بعضی آزمونها باید ازراه حل تشریحی وارد شوید تسلط بر راه حل های تشریحی به شما کمک میکند که هر نوع تستی را در این زمینه حل نمایید .

 11-به هیچ  سئوالی شانسی  پاسخ ندهید :اصرار نداشته باشید که به همه سئوالات حتما پاسخ دهید، سفید گذاشتن گزینه ها نشانه ضعف شما نیست بلکه بیانگر مهارت شماست ، بنابراین نباید از دیدن برگه آزمون  بغل دستی ها که پر از خانه های سیا ه میباشد دچار اضطراب شوید . به هیچ سئوالی شانسی پاسخ ندهید زیرا به سئوالات سفید هیچ نمره ای اعم از منفی یا مثبت تعلق نمی گیرد

12-پاسخ ها را عوض نکنید :برگشت در تست(مجدد خواندن تست و گزینه های آن) برای داوطلب زبده خطاست بنابراین حتی در صورت لزوم هنگام مرور مجدد حتی الامکان پاسخ را عوض نکنید تجربه ثابت نموده که صحیح ترین جواب ، همان جوابی است که در مر حله اول به آن می رسید فقط در صورتیکه اطمینان کامل حاصل کردید که پاسخ اول شما غلط بوده آنرا تغییر دهید .

13-حتما تا آخرین سئوال را در دفتر چه ببینید : بسیار دیده شده که سئوالات پایانی دفتر چه بسیار آسان بوده و بعضی از داوطلبان بعدا  به علت پاسخ ندادن به آنها خود را ملا مت کرده و افسوس خورده اند.

14- خطای دید : در هنگام تست زدن دقت کنید که جواب درست در شماره پاسخنامه مورد نظر وارد شده باشد و در اثر بی دقتی ویا خطای دید پاسخ به اشتباه وارد نشود .

15-یک گزینه واحد : بعضی وقتها ممکن است که در 3 ویا 4 تست ،پشت سر هم ، پاسخ صحیح یک گزینه واحد باشد فرضا ج یا الف باشد دانش آموز نباید دچار استرس گردد که نکند اشتباه باشد .

16-عدم نیاز به دانستن همه مطالب یک تست : برای پاسخ دادن به بعضی از تست ها نیاز به دانستن همه مطالب مورد نظر طراح نیست و فقط با دانستن بخشی از تست می توانید گزینه های نادرست را از درستجدا و خود را به جواب صحیح برسانید

17- درسهایی با انحراف معیار منفی بالا :در سهایی که خیلی ها از آن بیزارند و در کنکور اصلا اعتنایی به آنها نمی کنند متواند برای شما الهه شانس باشد مثلا در رشته علوم انسانی درس ریاضی یا  در رشته تجربی درس فیزیک که طرفدار کمتری دارند .

18- از پیش داوری خودداری نمایید:یعنی حتی اگر درسی را نخوانده اید حتما سئوالاتش را در آزمون بخوانید ،چون معمولا در هر درس علاوه بر سئوالات سخت چند سئوال ساده نیز وجود دارد ،شاید بتوانید با پاسخ دادن  به آن سئوالات وضع خود را بهبود بخشید

19- کاهش تمرکز :از شتاب زدگی پرهیز کنید . کاهش توجه و تمرکز در پاسخ گویی به سایر سئوالات منجر به افزایش تعداد پاسخ های غلط می شود

20-کنترل پاسخ ها : با کنترل گزینه ها در هر 10 سئوال یکبار جلوی اشتباهات خود را بگیرید

سر جلسه  کنکور

مهارت های تست زنی یعنی مدیریت آزمون ، و مدیریت آزمون یعنی مدیریت بر خویش در هنگام آزمون . برگزاری آزمون کنکور علاوه بر داشتن اطلا عات کافی ، مستلزم داشتن شرایط روحی عالی  توام با آرامش در جلسه  آزمون  می باشد ، برای ایجاد هر جه بیشتر آرامش  و حفظ آن در داوطلبین ، رعایت نکات زیر تاثیر کذار خواهد بود .

-         بهتر آنست که داوطلبین روز قبل از آزمون ،از محل برگزاری آن بازدید نمایند تا هم از مسیر و مسافت مطلع شوند و هم استرس شان کمتر گردد.

-         باید به دانش آموزان خاطر نشان کنیم که نبردن شنا سنامه و کارت شرکت در جلسه به منزله عدم شرکت در کنکور می باشد ، پس بهتر است که از روز قبل اینها به اضافه مداد  ، پاکن و نیز ساعت جهت محاسبه زمان همراه داشته باشند .

-         سیکل مصزف انرژی ثابت است با وجود خوردن صبحانه ، در ساعت 10 برای پسران و نیم ساعت کمتر ،یعنی حدود 5/9 برای دختران به مینیمم  می رسد ، آزمون دروس  عمومی ، تقریبا حدود ساعت 5/9 به پایان می رسد لازم است جهت  بالا بردن قند خون و نیز کاهش استرس ، یک شکلات ویا کاکائو مصرف نمایند .

 

همیشه به یاد داشته باشید که موفقیت  یعنی : انگیزه ، برنامه ریزی صحیح ، پشتکار .

 

به امید موفقیت شما .

مصوت های مرکب در زبان فارسی

برای خوانش مقاله زیر از مدیر وبلاگ در مجله شماره ۱۰۸رشد ادب فارسی بر روی لینک زیر کیلیک کنید:

مصوت مرکب 

مصوت های مرکب در زبان فارسی

شرح چند واژه و بیت

مقاله آقای حسین صحراگرد دبیر زبان و ادبیات فارسی دبیرستان های شهرستان دلفان با عنوان (شرح چند واژه و بیت)در شماره ۱۰۸ مجله رشد زبان و ادب فارسی به چاپ رسید .برای خوانش این مقاله برروی لینک زیر کلیک کنید:

 شرح چند واژه و بیت

پاسخ سوال

سوال :

با سلام و خسته نباشید ممنون از راهنمایی ها ی قبلی جناب عالی ، خواهشمندم در مورد نوع متمم ها و گذر و ناگذر بودن فعل های جمله ها ی زیر نظر بدهید. 1- « ترجمه ی شعر شاعران اروپایی... باعث بروز تحوّل از سبک کهن به سبک نیمایی و شعر سپید شد . »2- « از بوته ای به بوته ای و از شاخی به شاخی [می پریدیم ]ادبیات پیش / ص 61»3- « [ فرات]شاید از این دشت غمناک به آن سوی بیابان های وسیعی که دست ستم آلود فضایشان را نفشرده بود ، پیامی می بُرد .» ( سپیده ی آشنا /ادبیات پیش ص 39)»
4- چند متر طناب از این دیوار  به آن دیوار می رسد؟ 6-در این نوع ترجمه ، توجّه مترجم بیشتر به گیرنده ی پیام است و تمایل ندارد ساخت های صوری و معانی نا آشنا را از زبان مبدأ به زبان مقصد وارد کند .

 پاسخ:


1- « ترجمه ی شعر شاعران اروپایی... باعث بروز تحوّل از سبک کهن به سبک نیمایی و شعر سپید شد . »

ترجمه ی شعر شاعران اروپایی = گروه نهادی(مسندالهیی)

باعث بروز تحوّل = گروه مسندی

شد = فعل گذرا به مسند

(جمله 3 جزیی)

از سبک کهن  /  به سبک نیمایی = متمم های قیدی

 
2- « از بوته ای به بوته ای و از شاخی به شاخی [می پریدیم ]ادبیات پیش / ص 61»

ما (محذوف) = نهاد

می پریدیم = فعل (ماضی استمراری) ناگذر

(جمله 2 جزیی ) 

از بوته ای  به بوته ای و  از شاخی به شاخی = متمم های قیدی


3- « [ فرات]شاید از این دشت غمناک به آن سوی بیابان های وسیعی که دست ستم آلود فضایشان را نفشرده بود ، پیامی می بُرد .» ( سپیده ی آشنا /ادبیات پیش ص 39)»

این عبارت دو جمله دارد :

الف)[ فرات]شاید از این دشت غمناک به آن سوی بیابان های وسیع، پیامی می بُرد .

فرات= نهاد             

پیام = مفعول

می بُرد= فعل (ماضی استمراری) گذرا به مفعول

(جمله 3 جزیی)

از این دشت غمناک  به آن سوی بیابان های وسیع= متمم های قیدی

شاید= قید

ب)دست ستم آلود ،فضایشان را نفشرده بود.

دست ستم آلود= گروه نهادی       

فضایشان =گروه مفعولی

نفشرده بود= فعل (ماضی بعید منفی)گذرا به مفعول

(جمله 3 جزیی)


4- چند متر طناب از این دیوار  به آن دیوار می رسد؟

چند(صفت پرسشی) متر(ممیز) طناب(هسته)= گروه نهادی

به آن دیوار = متمم  فعلی(متمم اصلی)

می رسد= فعل (مضارع اخباری) گذرا به متمم

(جمله 3 جزیی)

از این دیوار  = متمم قیدی


5- غلغله ی آن ها به کوی و برزن می رفت.

غلغله ی آن ها= گروه نهادی

می رفت=فعل(ماضی استمراری) ناگذر (دارای آرایه تشخیص و معادل " صدا شنیده می شد " )

(جمله 2 جزیی)

به کوی وبرزن= متمم قیدی


6-در این نوع ترجمه ، توجّه مترجم بیشتر به گیرنده ی پیام است و تمایل ندارد ساخت های صوری و معانی نا آشنا را از زبان مبدأ به زبان مقصد وارد کند .

این عبارت از سه جمله تشکیل شده است :

الف)در این نوع ترجمه ، توجّه مترجم بیشتر به گیرنده ی پیام است

توجّه مترجم= گروه  نهادی

به گیرنده ی پیام= متمم مسندی (متممی که در جایگاه مسند قرار گرفته است)

است= فعل گذرا به مسند

(جمله 3 جزیی)

در این نوع ترجمه= متمم قیدی

بیشتر= قید

ب) - تمایل ندارد.

او(مترجم)= نهاد محذوف

تمایل =مفعول

ندارد= فعل(مضارع ساده منفی) گذرا به مفعول

(جمله 3 جزیی)

 ج) - ساخت های صوری و معانی نا آشنا را از زبان مبدأ به زبان مقصد وارد کند .

او(مترجم)= نهاد محذوف

ساخت های صوری و معانی نا آشنا= مفعول

به زبان مقصد= متمم فعلی

وارد کند= فعل مرکب (گذرا به مفعول و متمم)

(جمله 4 جزیی)

 

اولین همایش ملی انشا و نویسندگی

 

اولین همایش ملی انشا و نویسندگی

 اولین همایش ملی انشا و نویسندگی با عنوان «نگاهی نو به برنامۀ درسی انشا»، به همت پژوهشکدۀ فرهنگ‌پژوهی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار می‌شود. هدف از برگزاری این همایش کمک به شکل‌گیری گفتمان ناظر بر ارتقای جایگاه انشا در برنامۀ درسی مدارس ایران است. شناسایی وضعیت موجود آموزش انشا در ایران، شناسایی راهکارهای ترویج نوشتن در سایر حوزه‌های یادگیری، معرفی راهکارهای نوین آموزش انشا، شناسایی عوامل مؤثر در آموزش انشا و شناسایی موانع توسعۀ نوشتن در ایران، از دیگر اهداف این همایش ذکر شده است.

    محورهای شانزده‌گانۀ اولین همایش ملی انشا و نویسندگی عبارت‌اند از: رویکردهای نوین در آموزش انشا؛ تربیت معلم و آموزش انشا؛ نقش مدیران در آموزش انشا؛ نقش برنامه‌‏های درسی در آموزش نوشتن؛ تنوع گونه‏‌های نوشتن در دنیای امروز؛ آسیب‏‌شناسی نگارش‏‌های دانشجویی و دانش‌‏آموزی؛ معرفی الگوهای ترویج انشانویسی؛ نگارش و زبان معیار و درست‌نویسی؛ نوشتن و نقش آن در تولید دانش؛ انشا و دانش‏‌های وابسته؛ نوشتن و ترجمه؛ نوشتن و نقش آن در توسعۀ مهارت‏های شهروندی در دنیای امروز؛ نوشتن و حوزه‌های مختلف یادگیری (ریاضی، علوم، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، فلسفه، علوم تربیتی و...)؛ پیش‌نیازهای آموزش انشا؛ استدلال، تفکر خلاق و نوشتن؛ رویکرد فرهنگی به موضوع نوشتن در ایران معاصر.

    دبیر علمی همایش ملی انشا و نویسندگی، دکتر احمد تمیم‌داری، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، و دبیر اجرایی آن نیز دکتر علیرضا صادقی، عضو هیئت علمی دانشکدۀ فرهنگ‌پژوهی دانشگاه علامه طباطبایی است.

    فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دانشگاه فرهنگیان، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی درسی، شورای عالی آموزش‌وپرورش، انجمن برنامه‌ریزی درسی ایران، پژوهشکدۀ تعلیم و تربیت و ماهنامۀ انشا و نویسندگی، حامیان اولین همایش ملی انشا و نویسندگی‌اند.

    علاقه‌مندان به شرکت در این همایش می‌توانند مقالات خود را حداکثر تا تاریخ پانزدهم اسفند‌ماه 1392 به نشانی ensha@atu.ac.ir ارسال کنند. زمان برگزاری این همایش روز چهارشنبه، دهم اردیبهشت‌ماه 1393 و در محل پژوهشکدۀ فرهنگ‌پژوهی دانشگاه علامه طباطبایی خواهد بود.

    نشانی: تهران، خیابان کارگر جنوبی، چهارراه لشکر، پژوهشکدۀ فرهنگ‌پژوهی دانشگاه علامه طباطبایی.

    تلفن دبیرخانه: 55411749

http://www.persianacademy.ir/fa/X141092.aspx

 

پاسخ سوال

 

سوال :

در مورد تکواژ ها ی بعضی که از بعض +ی درست شده و یا نکات که جمع نکته است و نکته +ات درست شده در کتاب ها ی تست یک تکواژ گرفته اند ملاک اینها چیست و اگر تمام جمع های مونث سالم را یک تکواژ می گیرند اعلام کنند دانش آموزان و دبیران هم سر در گم نشوند مثلاً اشکالات / توجهات / مبادلات / معادلات آیا این ها هم یک تکواژ هست؟

جواب:

با سلام

در مورد واژه هایی مانند بعضی ، برخی  و خیلی  که ریشه ی آنها عربی است که به همین صورت در زبان فارسی معیار کاربرد دارند. باید گفت به دلیل این که اگر تکواژ (ی) از آخر آنها حذف شود به صورت (بعض- برخ - خیل) در می آیند که  در زبان معیار فارسی امروز کاربردی ندارند بنا بر این اغلب زبان شناسان این گونه  واژه ها  را یک تکواژ به حساب می آورند .

در مورد واژه ی( نکات) باید توجه داشته باشید که این واژه جمع مکسر است نه جمع مونث سالم که (ات) در آن یک تکواژ باشدبنا بر این نکات از نکته + ات ساخته نشده است. و همان گونه که خودتان نیز فرموده اید (ات) اگر نشانه جمع مونث سالم باشد یک تکواژ تصریفی به حساب می آید و در این باره هیچ اختلاف نظری نیست . اشکال + ات (نشانه جمع مونث سالم)= (دو تکواژ)          نکات (جمع مکسر نکته)= یک تکواژ

 

نمونه سوالات کلی زبان فارسی۲

نمونه سوالات کلی زبان فارسی۲

 

ادامه نوشته

نمونه سوالات کلی ادبیات فارسی 1

نمونه سؤالات امتحاني ادبيات فارسي اول دبيرستان نيم سال اول

ادامه نوشته

نمونه سوالات کلی امتحان نهایی زبان فارسی 3


نمونه سوالات کلی امتحان نهایی زبان فارسی 3

 

ادامه نوشته

پاسخ سوال

سوال : لطفا بفرمایید واژه ( روحانی) چند تکواژ است ؟

جواب: دو تکواژ (روح + انی) هم چنین است واژه هایی مانند ظلمانی - جسمانی - طولانی و ...

جلسه کارگاهی طراحی سوال نوبت اول

باسمه تعالی

      به اطلاع دبیران محترم  زبان و ادبیات فارسی می رساند 

جلسه کارگاهی طراحی سوال نوبت اول 

روز یکشنبه مورخه ۱۷/۹/۹۲  ساعت ۳۰/۱۰ صبح

در محل نمازخانه اداره برگزار می گردد .

با سپاس از حضور شما

مقاله  جناب آقای  خاکیان  در  وبلگ رشد

 

جهت خوانش مقاله  جناب آقای  نصرت الله خاکیان  دبیر ادبیات شهرستان دلفان در وبلاگ مجله رشد ادب فارسی بر روی لینک زیر کلیک کنید :

نگاهی به شیخ ابوسعید ابوالخیر

پاسخ به سوال

سوال :سلام، خسته نباشید همکار گرامی ، از نظرات صائب شما استفاده نمودم .یک سؤال دیگر :در جمله ی « درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته » آیا خلعت نوروزی استعاره می تواند باشد که در توضیحات قلمچی استعاره نوشته اند و در سؤال پیشرفت تحصیلی سوم ها هم داده بودند که گویا دو استعاره یکی فرش زمردین و یکی هم همین مورد را استعاره گرفته اند .رک . پیشرفت تحصیلی 92. ولی به نظر بنده ی حقیر قبای سبز ورق که اضافهی تشبیهی است و واژه ی ورق در جمله آمده خلعت نمی تواند استعاره باشد بلکه مشبه به است یعنی ورقی که مانند قبای سبز است آن قبای سبز ورق مانند خلعت نوروزی است که بر تن درختان کرده است . یعنی تشبیه در داخل تشبیه قرار دارد . لطفابا نظرات خودتان ما را دلگرم فرماید. ممنونم .

 

 با سلام و عرض ادب خدمت شما همکار گرامی

باسخ : در مورد بحثی که مطرح فرموده اید به نظر بنده ی حقیراز آنجا که (بخشیدن خلعت به درختان) استعاره مکنیه از نوع تشخیص است استعاره گرفتن آن مشکلی ندارد اما این که فرموده اید تشبیه در تشبیه است به نظر من در تشبیه دومی که فرموده اید (قبا مانند خلعت نوروزی است .) جای بحث دارد زیرا  اگر عبارت را به صورت عادی بر گردانیم ( - بر تن درختان به عنوان خلعت نوروزی ، لباسی سبزرنگ از جنس برگ پوشانده است.)مشخص می شود که در عبارت مورد نظر خلعتی که به درختان بخشیده شده است (تشخیص) همان برگ است که مانند لباسی سبز رنگ به نظر می رسد (تشبیه) . از این جهت به نظر بنده در این عبارت اگر بگوییم (برگ مانند لباس است ) درست است اما این که بگوییم (برگ مانند خلعت است) دور از ذهن است. زیرا جمله ی درست این است که (خلعت (درختان) برگ است .) یعنی (خلعتی از جنس برگ) نه این که (برگی مانند خلعت) . علاوه بر این از آنجا که مسائل ادبیات از مقوله های قابل تاویل هستند در اینجا از سخن دکتر سرمدی  یاد می کنم که می فرمود " در مسائل ادبی لقمه را از پشت سر در دهان نگذارید و مطالب را نپیچانید ، بهترین معنی یک عبارت همان است که ابتدا و بدون کش و قوس به ذهنتان می رسد"   تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

پاسخ به یک سوال

سوال :

با سلام و خسته نباشید بیت زیر چند جمله است ؟
«روز ها گر رفت گو رو باک نیست / تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست »
من هفت جمله گفته ام و « ای آن که » را منادا گرفته و یک جمله گفته ام ولی بعضی از همکاران شش جمله گفته اند . کدام صحیح تر است .

پاسخ:

با سلام و احترام خدمت شما همکار گرامی و اظهار نظر های سازنده ای که بیان فرموده اید. به نظر من هم این بیت هفت جمله است زیرا  همان گونه که فرموده اید ندا و منادا هم یک جمله محسوب می شود . در شمارش جمله نکات زیر ضروری است ۱- هر فعل نماینده یک جمله است(توجه: به موارد حذف فعل دقت شود)۲-شبه جمله ها یک جمله محسوب می شوند که خود شامل :الف)اصوات ب) ندا و مناداست. به نظر می رسد که همکاران دیگر ی که شش جمله گرفته اند منادا را نهاد جمله تصور کرده باشند در حالی که به نظر من در این مصراع نهاد جمله ی دوم (هیچ کس یا کسی ) محذوف است.

ای کسی که /  ( کسی یا هیچ کس )  مانند تو پاک نیست.

                                نهاد                  گزاره

 

بررسي سوالات كنكور ریاضی 1392

 باسمه تعالي

بررسي سوالات  زبان و ادبيات فارسي كنكور1392

رشته رياضي

تحليل كلي : ساختار كلي سوالات زبان و ادبيات فارسي رشته رياضي در كنكور92 از نظر ساختار و تعداد سوال و بودجه بندي مباحث با كنكور سال قبل تفاوتي نداشت. در طرح برخي سوالات شيوه جديد و تلفيقي استفاده شده بود كه در نوع خود بي نظير است مثلا در (سوال9 ) داوطلب ابتدا بايد تلميح يا تمثيل را بيابد و سپس تعداد استعاره به كار رفته را تشخيص دهد يا در (سوال15) داوطلب بايد قافيه را بيابد و سپس غير مشتق بودن آن را تشخيص دهد. همچنين در مبحث دستورزبان داوطلب بايد برخي سوالات را در شعر تشخيص دهد كه باز در نوع خود ساختاري تازه داشت .نكته ديگر آن است كه با آن كه در اين كنكور 4 سوال شمارشي وجود دارد از مبحث زبان فارسي سوال شمارشي استفاده نشده است. در بخش واژگان علاوه بر واژگان ستاره دار از ساير موارد نيز استفاده شده بود . از نظر سطح كلي سادگي نيز سوالات متوسط بودند و همان گونه كه اشاره شد تقريبا با كنكورسال قبل تفاوت چنداني نداشت با اين حال با توجه به اين كه گزينه هاي سوالات مربوط به قرابت معنايي و درك مفاهيم خارج از كتاب هاي درسي هستند ممكن است تشخص گزينه درست براي داوطلبان دشوار باشد.در بررسي سوالات هم مي توان نتيجه گرفت كه از كتاب ادبيات فارسي2 و ادبيات فارسي3 و هم چنين كتاب سال چهارم هر كدام تعداد 5 سوال و از كتاب زبان فارسي 3 تعداد 10 سوال طرح شده است. 

تعداد كل سوالات

تعداد سوال براساس بودجه بندي مباحث

معني واژه

املا

تاريخ ادبيات

آرايه هاي ادبي

زبان فارسي

قرابت معنايي

25

3

2

3

3

5

9

 نوع دفترچه A

 

1-گزينه3

معناي سه واژه (1-قاب 2- مالوف 3- مصف) نادرست است كه معناي آن ها به ترتيب عبارت است از (1-آسمانه و قوس چوبي بنا2- الفت گرفته3-محل صف بستن و ميدان جنگ)

2- گزينه1

معناي درست گزينه ها در اين گزينه آمده است.

3- گزينه2

در اين گزينه معني واژه هاي(1- چوك 2- عيوق) درست نيامده است مه معناي درست آنها عبارت است از (1- شباويز، نوعي جغد 2- ستاره اي سرخ رنگ در كنار راست كهكشان)

4- گزينه2

در متن املاي دو واژه نادرست است كه شكل درست آن ها چنين است (1- صفوت 2- نصاب)

5-گزينه4

در متن املاي واژه (وذر) نادرست است كه شكل درست آن (وزر= گناه)است.

6- گزينه4

واپسين دم استعمار و دوزخيان روي زمين از آثار فرانتس فانون – نامه ها و ورق پاره هاي زندان از آثار بزرگ علوي – طنين در دلتا و سفر پنجم از آثار طاهره صفار زاده – اصفهان نصف جهان و پروين دختر ساسان از آثار صادق هدايت هستند.

7- گزينه1

انتساب سه اثر به نويسندگان نادرست است كه درست آنها چنين است : (1- پيامبر از زين العابدين رهنما2-طريق التحقيق از سنايي غزنوي 3- اسرار التوحيد از محمد ابن منور)

8-گزينه3

موضوع كتاب هاي معرفي شده در اين گزينه آمده است.

9-گزينه3

در گزينه 1 و4 تلميح  و در گزينه2 تمثيل به كار رفته است اما گزينه 3  تلميح و تمثيل ندارد و استعاره هاي به كار رفته در مصرع اول آن عبارتند از : (1-كافور= استعاره از موي سفيد 2- مشك = استعاره از موي سياه  )

10- گزينه1

بيت (ج) = ايهام  (بوي 1- رايحه2- آرزو) – بيت (ب) = تضاد (بين واژه هاي جمع و مشوش)- بيت (د)= جناس ناقص(تَرك و تُرك)- بيت( الف)= اغراق(خاك كوي معشوق را با اشك خونين رنگين كردن)

11-گزينه4

كنايه= (پرده گرداندن و پرده دريدن)- ايهام تناسب= چنگ (1-چنگال 2- نوعي ساز  كه در اين معناي دوم با مطرب و پرده تناسب دارد)جناس تام = واژه ي (پرده) در مصراع اول به معناي نواي موسيقي و در مصراع دوم به معناي پوشش و حجاب به كار رفته است.

12-گزينه2

تا تو دستم به خون نيالايي = تا تو دست به خونم نيالايي

13- گزينه4

گزينه هاي 1و2و3  فعل هاي (ديد و يافت)به معناي (تصور كردن ، پنداشتن، به حساب آوردن و ...)به كار رفته است و لازم المسند هستند بنابراين جمله هاي چهارجزيي با مفعول و مسند هستند  اما گزينه 4 سه جزيي با مفعول است.

14- گزينه2

(غم ديگران من را پريشان مي كند.)غم = نهاد- پريشان= مسند – م(من)= مفعول

(رشته ي جان ها به يكديگر بسته است)رشته = نهاد

15- گزينه1

قافيه اين گزينه واژه ي (طلبكار) است كه از نظر ساختمان مركب است = طلب(اسم) + كار(اسم)

16-گزينه3

در گزينه 3 فعل (پرسي)از مصدر (پرسيدن)است كه حرف اضافه مخصوص آن (از)است .اسمي كه بعد از اين اضافه قرار مي گيرد متمم فعلي است و از اجزاي اصلي جمله محسوب مي شود. در ساير گزينه ها متمم قيدي به كار رفته است و متمم قيدي جزئ اصلي جمله نيست و قابل حذف است.

17-گزينه1

مفهوم صورت سوال اين است كه (هرانساني با سخن خويش شناخته مي شود. )كه همين مفهوم در گزينه هاي 2و3و4 نيز تكرار شده است اما گزينه 1 به سكوت و خاموشي تاكيد دارد.

18- گزينه3

در بيت صورت سوال و گزينه 3 به ناپايداري مقام و ثروت دنيايي اشاره شده است.

19- گزينه4

گزينه 4 به دوستداري معشوق اشاره شده است در حالي كه مفهوم سه گزينه ي ديگر توجه به دل و صداقت دروني است.

20-گزينه2

مفهوم بيت صورت سوال و گزينه 2 اين است كه نشانه ها و آثار خداوند در همه جا نمايان است.

21- گزينه 1

مضمون گزينه هاي 2و3و4 اين است كه عشق يار در دل من پايدار است در حالي كه تاكيد گزينه 1 بر جدايي از يار است.

22-گزينه2

مضمون صورت سوال و گزينه هاي1و3و4اتحاد داشتن و ياري كردن يكديگر براي رهايي است در حالي كه مفهوم گزينه 2 اين است كه رسيدن به معشوق سخت است.

23-گزينه3

در گزينه هاي 1و2و4 تاكيد بر اين است كه حقيقت عشق را هركسي در نمي يابد و تنها عاشقان بلاكش محرم عشقند در حالي كه در گزينه 3 به تاثير شراب اشاره شده است.

24- گزينه4

اختيار= بيت(ب)  /   فرسودگي= بيت(ج)     /   عنايت= بيت (الف)     / آزادگي= بيت(د)

25- گزينه4

مفهوم بيت صورت سوال بر تفاوت ديدگاه ،نفي ظاهر و تاكيد بر حقيقت بيني است . در گزينه 4 هم شاعر تاكيد مي كند كه با آن كه زيبا رويان زيادي هستند اما از ديدگاه من ، معشوقم با ديگران تفاوت اساسي دارد.

 

پايان

حسين نظريان

سر گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي دلفان

مقاله آقای حسین صحراگرد در مجله رشد ادب فارسی

جهت خوانش مقاله (علی(ع)و ذوالفقار در تشبیهات مسعود سعد سلمان) از جناب آقای حسین صحراگرد دبیر زبان و ادبیات فارسی شهرستان دلفان  در مجله الکترونیکی رشد زبان و ادبیات فارسی بر روی لینک زیر کلیک کنید.

علی (ع) و ذوالفقار در تشبیهات مسعود سعد سلمان

بررسی سوالات زبان و ادبیات فارسی رشته علوم تجربی در کنکور 92

باسمه تعالي

بررسي و تحلیل کلی سوالات  زبان و ادبيات فارسي رشته علوم تجربي در كنكور1392

تحليل كلي : ساختار كلي سوالات زبان و ادبيات فارسي رشته تجربي در كنكور92 در يك نگاه  از نظر تعداد سوال و بودجه بندي مباحث با كنكور سال قبل تفاوتي ندارد و شيوه ي جديدي در آن به كار گرفته نشده است . با اين حال در مبحث دستورزبان از برخي سوالات جديد مانند شمارش واج هاي ميانجي در جمله (سوال12) هم چنين تشخيص و شمارش تركيب هاي وصفي و اضافي در يك شعر (سوال 16)استفاده شده است . در بحث مفهوم  نيز در (سوال24)توضيح نمادين واژه را خواسته اند كه تازگي داشت .البته در اين باره بايد يادآورشويم كه توضيح تمام نماد هاي مطرح شده در اين سوال در توضيحات و معني واژگان كتاب زبان فارسي سال چهارم آمده است.در بحث آرايه هاي ادبي سوالات نسبت به سال قبل ساده تر ارزيابي مي شوند . ازبين آرايه ها به نظر مي رسد كه اسلوب معادله اهميت زيادي داشته است زيرا از سه سوال آرايه هاي ادبي در سوال هاي (11و10) اين آرايه مورد توجه طراحان بوده است. از نظر سطح كلي سادگي نيز سوالات متوسط بودند و همان گونه كه اشاره شد تقريبا با كنكورسال قبل تفاوت چنداني نداشت هرچند كه با توجه به برخي سوالات وقت گير و با در نظر گرفتن زمان محدودپاسخ گويي به اين سوالات، به نظر مي رسد كه داوطلبان فرصت كافي براي پاسخ گويي به تمام سوالات را نداشته اند.

تعداد كل سوالات

تعداد سوال براساس بودجه بندي مباحث

معني واژه

املا

تاريخ ادبيات

آرايه هاي ادبي

زبان فارسي

قرابت معنايي

25

3

2

3

3

5

9

نوع دفترچه A

الف ) معني واژه( 3 سوال)

_______________________________________________________________________

1-گزينه3

در اين سوال 10 واژه آمده است كه معناي 6 واژه (يم- فاخر- واترقيدن- خوردرفتن- معيت- جر كردن)درست است و معناي 4 واژه ي غلط است(1- رشادت = دليري   2-هزيمت= شكست دادن سپاهيان 3-  شست = انگشتري مانندي استخواني كه در تيراندازي با كمان در انگشت مي كردند 4- لاور= رهبر )

2-گزينه 2

در اين سوا ل11 واژه معنا شده كه مهني 5 گزينه1

معناي واژها عبارتست از : واژه ي زير نادرست است كه معناي درست آنها عبارت اند از :

عقد= گردنبند/ فايق= برتر / قدوم = آمدن و قدم نهادن/ مخنقه= گردنبند، قلاده/ مواجب= وظايفي كه انجام آن بر شخص واجب است.

3-گزينه 1   

معناي واژه ها عبارتند از: (اهل صورت= متشرعان/ هم نشيني= صحبت/اعتكاف= مجاور بودن/ قلا كردن = كلك زدن)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

ب) املا(2 سوال)

_______________________________________________________________________

4-گزينه 1

در عبارت داده شده با توجه به متن فقط املاي واژه ي (غدر= خيانت) نادرست است كه شكل درست آن (قدر= ارزش) است.

5-گزينه 4

با توجه به متن املاي واژه ي (محضور) نادرست است كه شكل درست آن (محظور= رودربايستي) است.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

ج) تاريخ ادبيات(3 سوال)

_______________________________________________________________________

6-گزينه3

سراب و شبگير از آثار هوشنگ ابتهاج - شبخواني و بوي جوي موليان از آثار دكتر محمدرضا شفيعي كدكني - چمدان و نامه ها از آثار بزرگ علوي - ارغنون و زمستان از آثار اخوان ثالث به شمار مي روند.

7-گزينه 2

پنج داستان از جلال ال احمد/ خون خورشيد از پرويز خورسند /خانگي از سياوش كسرايي /توپ از غلامحسين ساعدي / بوته زار از علي محمد افغاني است.

8-گزينه4

علي موسوي گرمارودي از پيشتازان شعر مذهبي قبل از انقلاب بود و بعد از انقلاب هم در اين عرصه فعاليت دارد .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

د) آرايه هاي ادبي(3 سوال)

_______________________________________________________________________

9-گزينه 4

در اين گزينه آرايه هاي ادبي استعاره ( اي غنچه خندان)- تشخيص (دهان گشودن غنچه) - تشبيه (چون گل ) حس آميزي( گريه ي تلخ) به كار رفته است.

10-گزينه1

در بيت (ج) بين واژه هاي فنا و بقا = تضاد / در بيت (الف) مصراع دوم تمثيلي براي مصراع اول است = اسلوب معادله / در بيت(د) به داستان ليلي و مجنون اشاره شده است = تلميح  /در بيت (ب) گل از روزگار چيدن  و دل رميده داشتن= كنايه

11-گزينه 2

در  اين گزينه ويژگي اسلوب معادله وجود ندارد .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

هـ ) زبان فارسي (5 سوال)

_______________________________________________________________________

12-گزينه 4

در عبارت مورد نظر واج هاي ميانجي عبارتند از : (ي) در فضايي – (گ) در هرزگي – (ك) در نياكان – (ي) در همه ي- (گ)در آزادگان- (ي) در شهدايِ

13-گزينه3

شورجوانه زدن(نهاد) مي خشكد(فعل) =جمله دوجزيي /  - (نهاد جدا محذوف)آنها را(مفعول) بر مي كنند(فعل)  = جمله سه جزيي با مفعول  / -(نهاد جدا محذوف) آنها را(مفعول) مي سوزانند(فعل) = جمله سه جزيي با مفعول

14-گزينه3

تكواژها عبارتند از :

از / زمين / ـه / ها/ ي/ تازه/ گي/ در/ آثار/ - / روز / گار/ - / ما/ بر/ داشت/ - /جديد/ از/ گذشت/ ـه/ ان/ و / باز/ ساز/ ي / - / نو/ ين/ - / آن/ ها/ است/ W

واژه ها عبارتند از:

از / زمينه ها/ -  / تازگي/ در/ آثار/ - / روزگار/  -  / ما/ برداشت/  -  /جديد/ از / گذشتگان/ و / بازسازي / -  /  نوين/ -  / آنها/ است/

15-گزينه1

واژه هاي اين گزينه را مي توان به عنوان صفت به كار برد.

16-  گزينه ي 4

 تركيب هاي وصفي=  1- يك چينه 2- يك شعله3- يك خواب4- خواب لطيف / تركيب هاي اضافي = 1- مردم شهر2- موسيقي احساس 3- احساس تو 4- صداي پر5- پر مرغان6- مرغان اساطير          

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

و) قرابت معنايي و درك مطلب(9 سوال)

_______________________________________________________________________

17- گزينه ي 2

بيت مورد نظر به اين امر تأكيد دارد كه كار جدي را بايد كنار گذاشت و مطابق سليقه ي كج انديشان وكوتاه فكران عمل كرد تا موفق شد . در گزينه ي 2 نيز به همين مفهوم اشاره شده است .

18-  گزينه ي 2                                                                                                                  

در بيت مورد سوال به اين نكته اشاره شده است كه من گوش شنوا ندارم، پس با من سخن نگو ، در گزينه ي 2 نيز تاكيد شاعر ترك سخن گفتن است.

19- گزينه ي 1

در گزينه هاي (4و3و2) با استفاده از آرايه متناقض نما به اين مفهوم تأكيد شده است كه انسان از  رفتار هايي بر خلاف عادت نيز مي تواند به خواسته هايش برسد، اما در گزينه ي (1) واژه ي (خلاف) به معناي دشمني  به كار رفته است و با واژه ي (صلح) در تضاد است .

20- گزينه ي 3

مفهوم گزينه هاي( 1 و2 و4) اين است كه عشق مي تواند انسان را به درجه اي برساند كه از فرشتگان هم بالاتر باشد اما گزينه(3 )به پرستش خداوند تاكيد دارد .

21- گزينه 1

در گزينه( 2 و 3 و4) به مفهوم ضرب المثل (از ماست كه برماست) اشاره شده است و تاكيد آنها اين است كه ريشه ي اصلي شكست هر آدمي در خود اوست درحالي كه مفهوم گزينه( 1) اين است كه انسان هاي كامل از عيبشان هم بهره مي گيرند و براي پيشرفت خود از آن استفاده مي كند .

22- گزينه 4

مفهوم كلي عبارت عزت نفس و بزرگواري قاضي است كه به همين مفهوم در گزينه هاي (1و 2و3) اشاره شده است اما مفهوم گزينه (4) اين است كه زيردستان نبايد با صاحبان قدرت همراه شوند زيرا اين كار موجب زيان مي شود.

23- گزينه2

مفهوم گزينه هاي(1و3و4) اين است كه هر كاري كه انجام مي شود ممكن است قابل جبران نباشد پس بايد در انجام كارها تامل كنيم و صبر داشته باشيم درحالي كه مفهوم گزينه 3 اين است كه سخن بيهوده و گزاف نگوييم.

24- گزينه2

مطابق كتاب درسي مفهوم نمادها در گزينه هاي (1و3و4) درست است اما در گزينه(2) گل نيلوفر  نماد( عرفان) است نه توصيف دنياي عاطفي شاعر.

25- گزينه3

مفهوم بيت اول اين است كه بدي ها و سختي ها تمام شد و نوبت خوبي و گشايش رسيده است در حالي كه در بيت دوم مفهوم متضاد اين سخن آمده است و شاعر مي گويد خوبي ها خوار و بي ارزش شدو بدي ها جايگزين آن شد.

 

پايان

حسين نظريان/ سر گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي دلفان

 

نشست دبیران گروه آموزشی

باسمه تعالی

به اطلاع دبیران محترم می رساند جلسه گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی دلفان راس ساعت ۳۰/۱۰ روز شنبه  مورخه ۴/۸/۹۲ در محل کانون پیام برگزار می گردد .

موضوع جلسه : بررسی سوالات ادبيات فارسی در کنکور سراسری ۹۲

سوال زبان فارسی2

لطفا جهت دریافت سوال زبان فارسی ۲ بر روی لینک زیر کلیک کنید.(فونت Zar 14)

زبان فارسی 2

فراخوان مقاله

جدول زمان بندی ارسال و بررسی مقالات برای شرکت در همایش زبان و ادبیات فارسی

به نام خداوند خورشید و ماه         که دل را به نامش خرد داد

 راه جدول زمان بندی دریافت ، بررسی و ارسال مقالات برای شرکت درهمایش کشوری زبان و ادبیات فارسی در اجرای بند 6 برنامه ی عملیاتی دبیرخانه ی راهبری زبان و ادیبات فارسی ، جدول زمان بندی ارسال مقالات و داوری به شرح زیر خواهد بود . لازم است سرگروه های محترم استان ها با مدیریت شایسته در اطلاع رسانی، داوری و ارسال مقالات با رعایت زمان بندی زیر اقدام نمایند. الف) مرحله ی نواحی ، شهرستان ها و مناطق 1- ارسال مقالات به گروه های آموزشی شهرستان ها ، نواحی و مناطق حداکثر تا تاریخ 1/10/92 2- داوری از طریق گروه آموزشی شهرستان ها ، نواحی و مناطق حداکثر تا تاریخ 25/10/92 3- ارسال برترین مقاله(یک مقاله به صورت CD با فرمت ورد و فونتB nazanin 14 غیر pdf و پرینت)با ذکر مشخصات کامل نویسنده از شهرستان ها به گروه آموزشی استان خود حداکثر تا تاریخ 30/10/92 ب ) مرحله ی استانی 1- داوری مقاله های برتر شهرستان ها و انتخاب 2 مقاله ی برتر حداکثر تا تاریخ 25/11/92 2- ارسال 2 مقاله ی برتر به صورت پرینت و به صورت CD با فرمت word 2007 با فونت B nazanin 14 و به شکل pdf همراه با مشخصات کامل و شماره تماس نویسنده به دبیرخانه ی راهبری ادبیات مستقر در شیراز حداکثر تا تاریخ 5/12/92 پ ) مرحله ی کشوری 1- داوری مقالات برتر استان ها حداکثر تا تاریخ 20/1/93 2- برگزاری همایش اردیبهشت 93 ( زمان دقیق و مکان همایش متعاقباَ اعلام خواهد شد .)

جهت اطلاع از محورهای همایش بر روی لینک زیر کلیک کنید .

محور های همایش

نشست تخصصي حافظ شناسي


به اطلاع دبيران محترم ادبيات مي رساند نشست تخصصي حافظ شناسي در روز دوشنبه مورخه 92/7/22ساعت 4 عصر   در محل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي بر گزار مي شود . چنانچه همكاران در اين باره مقاله يا اثر خاصي نگاشته اند لطفاً آثار خود را حداكثر تا پايان وقت اداري روز دوشنبه به دبيرخانه همايش تحويل دهند.در ضمن دعوت نامه همكاران به مدارس ارسال شده است.

Description: ز.jpgDescription: imagesزبرذ.jpgبا سپاس از حضور سبز شما

Description: دذرذ.jpgDescription: imagesزذئ.jpg

واترقيدن در كباب غاز

جهت خوانش مقاله (واترقیدن در كباب غاز) در مجله رشد ادب فارسي شماره ۱۰۶ از مدير وبلاگ بر روي لينك زير كليك كنيد:

واترقيدن در كباب غاز

روز مولانا

۸ مهر روز مولانا گرامي باد.

نمايي از مقبره مولانا در قونيه

 

 

باسمه تعالي

 انسان،از نگاه مولوي، در مثنوي معنوي

نويسنده : حسين نظريان

* اين مقاله در همايش ملي "مولانا معلم معنا " ارائه شده است.

شناخت انسان، همواره يكي از مهم ترين دغدغه هاي انديشمندان، در هر عصري بوده است.در يونان باستان،اين سخن پروتاگوراس Protagoras (481 ق.م)مشهور است كه " انسان، مقياس همه ي چيزهاست . مقياس هستيِ چيزهايي كه هست و مقياس نيستيِ چيزهايي كه نيست. " (گنجي، 1389: 69) مقوله ي انسان و شناخت آن، چنان اهميتي دارد كه ارزش گذاري، مكاتب فكري، بر اساس تعريفي است؛كه از انسان به دست مي دهند.اهميت و ضرورت انسان شناسي از آن جهت است كه "سخن گفتن از تربيت و اخلاق ، بدون توجه به ابعاد وجودي و استعدادهاي فطري و قابليت هاي ذاتي انسان، ناقص و بيهوده است ."(رهبر و همكاران،1385: 17) در مكتب اسلام "حقيقت وجودي انسان، چيزي است كه به زمان و مكان تعلق ندارد . به عالمي كه ما اكنون درك مي كنيم، متعلق نيست. بلكه از مكاني ديگر است." (فتحي زاده، 1384: 13)  در فرهنگ ايراني و اسلامي ، يكي از شاعران و عارفان برجسته ا ي كه نقشمهمي درانسان شناسي داشته است ؛ مولانا جلال الدين محمد بلخي است. او، به دليل معرفتِ ژرف كتب وحياني و آگاهي دقيقاز ابعاد و زواياي پنهان آدمي، در  كنارسايرحوزه هاي معرفت شناسي،درباره ي ابعاد مختلف زندگي انسان، سخن گفته است . از اين رو،تـأمل در فضاي عرفاني مثنوي و تنفس در ساحت معنوي آن ،فرصت بي نظيري را براي انسان شناسي و شناخت زواياي مختلف وجود آدمي، فراهم مي آورد.ناگفته پيداست كه انسان شناسي او، متاثر از نگاه عرفاني اش به مقوله ي وجود و بن مايه ي انديشه اش بر تعاليم قرآني استوار است ." مولوي در سراسر مثنوي، دو ترسيم كلي از انسان به دست مي دهد : يكي ترسيم هستي زشت ، آلوده ، تهي ، بي ريشه و پر رنج و ادباري است كه اكنون اسير آن است و در آن دست و پا مي زند، ترسيم ديگر او، از چيزي است كه انسان بوده و مي توانسته است باشد . يك هستي پاك ، روشن ، شكوهمند و سرشار از عشق ، زيبايي و خجستگي. " (مصفا،1386 : 13)

در تفكر اسلامي، انسان، اشرف مخلوقات است و بار امانت الهي را، بر دوش مي كشد . در اين مكتب، انسان داراي چنان منزلتي است كه خداوند او را جانشين خود در زمين قرار داده است و به خاطر آن كه خداوند، اسما الهي را به او آموخته است؛ ملائك اسم او را تقديس مي كنند.

تا ابد او هر چه بود از پيش پيش    درس كرد از علم الاسما خويش

تا ملك بيخود شد از تدريس او     قدس ديگر يافت از تقديس او  (1/2711)

مولانا بر اساس همين گذشته ي درخشان انسان و يادآوري آن،در مثنوي، مي كوشد؛تا مقام و منزلت آدمي را ، به يادش بياورد و او را در نيل به شان واقعي وجودش، هدايت كند.تا جاييكه مي توان گفت،چنين انديشه اي،اساسجهان بيني و داوري ها و ارزش گذاري هايشرا ،درباره ي انسان،تشكيل مي دهد.او،كمال انسان را در آنمي داندكه متصف به صفات الهي گردد و رنگ خدايي بگيرد."از نظر مولانا، انسان در نقطه اي ايستاده است كه جهان و جانِ جهان را احساس مي كند ." (شفيعي كدكني ، 1367: هفده)بر همين اساس،او با الهام از قرآن كريم، چنين انساني را مسجود ملائك مي داند.

آدمي چون نور گيرد از خدا    هست مسجود ملائك  ز اجتبا (2/722)

حال براي آن كه اين انسان، عظمت ذاتي وعزت خدادادي اش را حفظ كند؛ بايد ماهيت فكري و انديشه اش را به عنوان اصل وجود و مابقي هستي اش را فرع بينگارد . اما او تاكيد مي كندكه انسان نبايد، به دانسته هايي كه به مدد عقل جزيي به دست مي آورد دلخوش كند." در نظر مولوي معرفت بيروني،با معرفت در معناي متعارف ومعمولي اش، فقط تا آن اندازه كه به لحاظ رمزي، موثر باشد سودمند و پذيرفتني است." (عباسي، 1386: 113) 

اي برادر،  تو همان انديشه اي    مابقي تو ،  استخوان و ريشه اي

گر گلست انديشه ي تو، گلشني   ور بود خاري،تو هيمه گلخني (2/277)

انسان ،در ظاهر،جزء‌كوچكي از مجموعه ي هماهنگ و منتظم هستي، به شمار مي رود، اما " مولانا با نظر به عظمت و نيروهايگوناگونيكه در انسان سراغ دارد؛چه در قلمرو فردي و چه در قلمرو اجتماعي، اصالت را از آنِ انسان مي داند."(علامه جعفري، 1387: 170) عظمت انسان، از ديدگاه او تا حدي است كه بارها تذكر مي دهد،كه انسان اصل وجود است و ديگر پديده هاي هستي، براي خدمت رساني به او به وجود آمده اند.

پس به صورت آدمي فرع جهان   وز صفت اصل جهان اين را بدان

ظاهرش را پشه اي آرد به چرخ    باطنش باشد محيط هفت چرخ (4/3766)

از اين رو، مولانا هشدار مي دهد، كه درسلسله مراتب خلقت،درست است كه انسان، در مرتبه ي آخرين است اما ميوه درخت هستي و  پيش قراول آن،نبايد كسي جز انسان باشد .

آخرون السابقون باش اي ظريف      به شجر سابق بود ميوه  ظريف

گرچه ميوه آخر آيد در وجود                 اول است او زآنكه او مقصود بود(3/1128)

در پس اين هشدار زيركانه،بر خلاف روان شناسان رفتارگرا و مكتب هاي تربيتي مشابه كه شخصيت انسان را تا حدّ يك حيوان آزمايشگاهي، تنزل مي دهند؛مولانا،انسان را به خود مي آورد و با يادآوري عظمت وجودي اش، بر او نهيب مي زندتا خود را بشناسد و گوهر اصالتش را، ارزان نفروشد .زيرا به عقيده او" اگر انسان ايده آلِ خود را محدود در نظر بگيرد؛عظمت او در همان حدود مشخص مي شود و اگر ايده آل او، وابسته به بي نهايت باشد؛مسلماً براي عظمت او حدي وجود ندارد ." (فيضي، 1384: 269)از ديدگاه او انسان جوهرِ هستي است و ديگر پديده هاي عالم، چيزي جز عرض به حساب نمي آيند .

جوهر است انسان و چرخ او را عرض     جمله فرع وپايه اند و توغرض

اي غلامت عقل و تدبيرات و هوش      چون چنيني خويش را ارزان فروش؟(5/3575)

به نظر او ،انسان ، با تمام ويژگي هايي كه دارد و با تمام داد و ستدها و كنش و واكنش هايي كه با خودش و با ديگر پديده هاي اجتماعي دارد؛بايد در هر حال، شأن انسانيتش را حفظ كند.از آنجا كه جهان در حال شدن است و در حركت به سوي تكامل پيش مي رود، اگر انسان بخواهد؛در اين دنياي مادي از يك زندگي سعادتمند و هدفمند برخوردار باشد؛ بايد به طور منظم، در مسير حركت تكاملي جهان قرار گيردو با چشم دل، حركت ذرات هستي را، ببيندو با آن همگام شود.

عالم افسرده است و نام او جماد      جامد افسرده بود اي اوستاد

باش تا خورشيد حشر آيد عيان   تا ببيني جنبش جسم جهان (3/1009)

براي زيستن در جهاني كه او تصوير مي كند،انسان بايد آگاه باشد تا محرم اسرار شود و تا جايي پيش برود كه حتي پيام جمادات را هم بشنود.اگر انسان،خود را در دايره هستي،محدود كند و صرفاً به تمنّياتِ جسماني بپردازد؛ دچار جمود فكري مي شود.دراين صورت، انسان صرفاَ، به يك مصرف كننده غير مولّد، تبديل مي شود و با گرفتار شدن در دام الفاظ و صورت هاي ظاهري، دست به تاويل و تفسيرپديده ها، مطابق ميل خود مي زند .

ما سميعيم و بصيريم و خوشيم      با شما نامحرمان ما خامشيم

چون شما سوي جمادي مي رويد    محرم جان جمادان چون شويد ؟

چون ندارد جان تو قنديل ها    بهر بينش، كرده اي تاويل ها (3/1019)

برخي از مكاتب مادي، معتقدندكه " حواس ما، حدود معرفت ما را تشكيل مي دهد و فراتر رفتن از مرزهاي حواس ، فراتر رفتن از مرز معرفت واقعي است ."‌(گنجي،  1389: 347) بر خلاف اين مكاتب مادي،مولانا رمز دست يابي به  شناخت رادر عبور از حواس جسماني و قدم گذاشتن در ماوراي آن،مي داند."عالمِ ماوراي حس را،مولانا،گه گاه هستِ نيست نما، مي خواند كه هر چند هست حتي كارگاه هستي ظاهر و مشيمه ي دنياي حس هم همان است كساني كه در قيد حس مانده اند وجود آن را در نمي يابند . "(زرين كوب، 1378: 257) با اين وجود او كارايي حواس مادي را، ناديده نمي گيرد و تنها قصد دارد؛ تا انسان را متوجه محدوديت حواس ظاهري و جسماني كند.

چشم حس همچون كف دست است و بس     نيست كف را بر همهي او دسترس

چشم دريا ديگر است و كف  ،  دگر        كف بهل   ،   وز ديده ي دريا نگر

جنبش كف ها ز دريا روز و شب    كف همي بيني و دريا،   نه عجب(3/1269)

از نظر او، انسان نبايد خود را گرفتار پستي ها و آلودگي هاي مادي و جسماني كند. زيرا اگر انسان به ارزش وجودي خود پي ببرد؛معدن خوشي ها و خوبي هاست. مولانا مي گويد انسان نبايد چنان در حصار تنگ ماده، خود را محدود كند كه براي خارج شدن از رنج آن، منت باده را بكشد . باده گساري نتيجه اضطراب روحي انسان، به خاطر از دست دادن ارزش وجودي و عدم عزت نفس است.انساني كه نمي تواند يا نتوانسته است، پي به عظمت روحي خود ببرد؛ از هستي پوچ خود،به تنگ مي آيد و براي جبران آن، دست به پياله مي برد تا شايد التهاب دروني اش را با باده تسكين دهد.به قول روانكاوان امروزي  اين گونه انساني مي خواهد احساس حقارتش را جبران كند و خود را به فراموشي بسپارد تا از زير بار سنگين مسئوليت شانه خالي كند و دمي از دنيا و شر و شورش بياسايد .

هيچ محتاج مي گلگون نه اي    ترك كن گلگونه، تو گلگونه اي

اي همه دريا چه خواهي كرد، نم    وي همه هستي چه ميجويي عدم؟

تو خوش و خوبي وكان هر خوشي  تو چرا خود  ، منت باده كشي؟(5/3568)

در انديشه مولانا، دروازه بزرگ حقيقت، در هر شرايطي بر روي همگان باز است. زيرا مولانا، مسأله بدي ها و خصلت هاي زشت آدمي را، ذاتي او نمي داند تا قابل حل نباشد و او را از شاهراه حقيقت، باز دارد . او خوي زشت و اخلاق نا پاك را به عنوان يك مسأله عارضي در نظر مي گيرد و به همين دليل، راه بازگشت و تحول دوباره را ،بر روي آدمي بسته نمي بيند .

خوي بد در ذات تو اصلي نبود      كز بد اصلي نيايد جز جحود

آن بد عاريتي باشد كه او        آرد اقرار و شود او توبه جو (4/3412)

برهمين اساس، مولانا ، با تأسي از مكتب اسلام، توبه را به عنوان راه برگشت و نقطه عطف زندگي انسان مي داند. راهي كه انسان را از مسير انحراف به شاهراه هدايت مي كشاند. او حكايت زندگي فضيل عياض و برگشت انقلابي ساحران در داستان موسي و فرعون را بارقه ي غيرت حق مي داند كه در يك لحظه مي تواند انسان را از منجلاب فساد، به اوج عظمت انساني و الهي بكشاند.

چون فضيلِ رهزني كو راستباخت    زانكه ده مرده به سوي توبه تاخت

وآن چنان كه ساحران فرعون را   روسيه كردند از صبر و وفا(5/3161)

مولانا اصرار دارد، كه انسان براي راه يافتن به حقيقت، بايد هم نشين اولياءخدا باشد.از نظر او،گسستن از اوليا، موجب هلاك انسان است و هم نشيني با خسان و همدمان ناصالح، فرد را به فساد مي كشاند.

هركه خواهد هم نشينيِ  خدا تا نشيند در حضور اوليا

از حضور اوليا گر بگسلي    تو هلاكي زان كه جزوي بي كلي

هر كه را ديو از كريمان وابرد     بي كسش يابد سرش را وا خورد (2/2163)

انسان مورد نظر مولانا، از يك طرف بايد مسجود ملائك و از طرف ديگر،بايد خصم ابليس باشد.يعني بايد جاذبه او به دوستي ملائكه و دافعه اش به دشمني ابليس بينجامد.او، اين دو مشخصه را نشانه بارز انسان و وجه تمايز او، از غير انسان مي داند.

يك نشان آدم آن بود از ازل     كه ملائك سر نهندش از محل

يك نشان ديگر آنكه آن بليس ننهدش سر،كه منم شاه و رئيس

پس اگر ابليس هم ساجد شدي    او نبودي آدم او غيري بدي

هم سجودهر ملك ميزان اوست    هم جحود آن عدو برهان اوست(2/2119)

اما همان گونه كه متذكر شديم؛در مكتب انسان شناسي مولانا، مهم ترين هدف، كمال انسان است. " به اعتقاد او، انسان مبدأ و اصلي دارد كه در اين عالم ِ شهرت و اختلاف، از آن اصل كه منشأ وحدت و اتحاد است؛ دور افتاده و جدا مانده و تمام مساعي و مجاهدت هاي هدفش، آن است كه بار ديگر به اصل خويش باز گردد ." (حسيني كازروني، 1383: 124) از ديدگاه او، انسان هاي كه گرفتار هوي و هوس هستند؛نمي توانند به بلوغ فكري برسند و در حقيقت، اصالت خويش را گم مي كنند . اين گونه انسان ها،براي گذران عمر در اين چند روزه دنيا،مانند كودكان ،بي هدف به لهو و لعب مشغول مي شوند و گاه بر سر آن با يكديگر به جنگ و نزاع مي پردازند.تنها، مستان خدا و رهيدگان از هوا هستند كه مي توانند به كمال برسند .

خلقاطفالندجز مست خدا    نيست بالغ ،  جز رهيده از هوا

از لعب بيرون نرفتيكودكي    بي زكات روح كي باشد زكي؟

جنگ خلقان همچو جنگ كودكان   جمله بي معني و بي مغز و مُهان (1/3430)

در مثنوي،تصوير انسان كامل، در سيماي پيامبر اسلام (ص) عرضه مي شود." جزييات اين تصوير،گاه با تفصيل در ضمن تقرير حكايات ،انعكاس دارد و گاه با اجمال و در ضمن اشارت هايي كوتاه به قرآن و حديث و سيرت و احوال رسول ."(زرين كوب ، 1378: 85) در هر صورت ،مولانا ذات مقدس پيامبر را ،جان مايه هستي مي داند. زيرا بر اساس كلام وحي، انسان كامل، همان روح است كه پيامبران جلوه هاي بيشمار آن هستند و به طور كلي"فكر شخصيت در اسلام، در حقيقت، انديشه ي اسلام است در باب محمد(ص)." (نيكلسون، 1374: 83) چنين تصوير روشني از انسان كامل، در كنار هدف مشخص دين اسلام براي زندگي هدفمند و عروج انسان به عالم بالا،  اين حقيقت مسلم را بيان مي كند كه " از نظرگاه انسان شناسيِ معنويِ ترسيم شده در قرآن، نبوت، عنصر ضروري انسانيتِ انسان است و آدمي، تنها به اتكاي مشاركت در دين ،حقيقتاً انسان به شمار مي رود ."(نصر، 1383: 203 )بر همين مبنا، مولانا، در مثنوي، براي انسان كامل، ويژگي هايي بر شمرده است كه در زير،به برخي ازآنها اشاره مي شود :

الف) خودشناسي:

مولانا،يكي از كليد هاي سعادت بشر را، شناخت خويشتن خويش مي داندو آن را، راهي براي خداشناسي و رسيدن به كمال معرفي مي كند.او،انسان را به قرآن تشبيه مي كندكه نقش آن،ظاهر و هويداست امّا عمق و باطنش مخفي است. او مي گويد: حتي كساني كه صد سال با انسان زندگي مي كنند؛ نمي توانند حقيقيت وجودي او را بشناسند.

ظاهر قرآن چو شخص آدمي است    كه نقوشش ظاهر و جانش خفي است

مرد را صد سال عم و خال او         يك سر مويي نبيند حال او (3/4248)

در جاي ديگر هم، شناخت انسان را ،از شناخت پري ، مشكل تر مي داند

گر به ظاهر آن پري پنهان بود             آدمي پنهان تر از پريان بود

نزد عاقل زان پري كه مضمر است   آدمي صد بار خود پنهان تر است(3/4255)

از نظر مولوي،خود شناسي راه اصلاح خويش است و بايد هر شخصي، عيب خود را در آيينه ديگران، ببيند و قضاوت مردمان صالح را معيار شناخت خويش قرار دهد. اگر انسان، از عيب خودآگاه باشد؛ فرصتي براي عيب گويي ديگران ندارد.

هر كسي گر عيب خود ديدي زپيش    كي بدي فارغ وي از اصلاح خويش

غافلند اين خلق از خوداي پدر  لاجرم گويند عيب همدگر

من نبينم روي خود رااي شمن    من ببينم روي تو  ،  تو روي من (2/881)

از نظر او" خودبيني و نفس گرايي،درست همان طور كه در اين جهان، انسان را از خدا جدا مي دارد؛ در آن جهان نيز، مايهجدايي و فراق است ." (عباسي، 1386: 105) به همين دليل ، او بدترين مانع كمال را ،پندارِكمال درباره ي خويش و غرور و خودبيني معرفي مي كند.

هركه نقص خويش را ديد و شناخت   اندر استكمال خود ده اسبه تاخت

زان نمي پرد به سوي ذوالجلال   كو گماني مي بردخود را كمال

علتي بتر ز پندارِ   كمال   نيست اندر جان تو ،   اي ذودلال (1/3212)

ب) پويايي و تحرك

انساني كه مولانا تصوير مي كند، مانند جوي آب، در حركت و جنبش است و هر روزش، از نوعي ديگر است . او، تن را مهمان خانه اي مي داند؛كه هر روز، پذيراي مهمان تازه اي است . دم به دم انسان با فكرت هاي نو مواجه مي شود و بايد خود را، براي پذيرايي از اين انديشه هاي تازه، آماده كند.

 

حال هر روزي به دي مانند ني    همچو جو اندر روش كش بند ني

شادي هر روز از نوعي دگر      فكرت هرروز را ديگر اثر

هست مهمانخانه اين تن اي جوان      هر صباحي ضيف نوآيد دوان (5/3642)

اما ،از ديدگاه او، چنين فكرت هاي نو و انديشه هاي تازه را، نمي توان با فرزانگي عقل و قيل و قال مدرسه به دست آورد.

عاشقم من بر فن ديوانگي    سيرم از فرهنگ و  از فرزانگي (6/573)

و شايد، به همين دليل است كه دانش هاي سطحي را  ،موجب انحراف ذهن مي داند و انسان را، از پذيرش آنها بر حذر مي دارد.

چون مبارك نيست بر تو اين علوم     خويشتن گولي كن و بگذر ز شوم(2/3174)

از نظر او، انساني كه رو به كمال دارد؛ بايد دائم در حال تغيير و تحرك باشد و به پويايي برسد . جمود و ركود شخصيت موجب انحطاط انسان مي شود و رنج و عذاب را ،به دنبال خود مي آورد. او مي گويد: آبي كه در سبوست اگر به دريا نپيوندد و از عظمت دريا، مدد نگيرد؛ ناگوار مي گردد و رنگ و بوي خود را از دست مي دهد.

آب را  اندر  سبو بي يم مدار     تا نگردد آب شيرين نا گوار

تاشود زين كوزه منفذ سوي بحر     تا بگيرد كوزه من خوي بحر(1/2711)

ج)ترك شهوات، دوري از حسد ، حرص و آز

مولانا معتقد است كه شهوت طلبي، انسان را مست مي كند و انساني كه دچار اين مستي بشود؛ چشم و گوشش بسته مي شود و عقلش مختل مي گردد . از نظر او، چنين انساني، پندار و خيال را جانشين واقعيت و حقيقت مي كند و دچار خودشيفتگي مي گردد .

دانكه هر شهوت چو خمر است و چو بنگ          پرده ي هوش است و عاقل زوست دنگ

خمرتنها نيست سر مستي هوش      هر چه شهواني است،  بندد چشم و گوش(4/3612)

به همين سبب، او انسان را، از شهوت، باز مي دارد و شهوت طلبي را ، موجب خواري انسان و سقوط او معرفي مي كند.

ترك شهوت ها و  لذت ها سخاست      هركه در شهوت فرو شد برنخاست (2/1272)

حسد ، زنا ، شرابخواري ، حرص و آز نيز  از جمله صفاتي هستند كه انسان را ،از مسير انسانيت و رسيدن به كمال دور مي كنند.

زان كه حشر حاسدان روز گزند   بيگمان بر صورت گرگان كنند

حشر پر حرصخس مردار خوارصورت خوكي بود روز شمار

زانيان را گندِ    اندامِ     نهان        خمرخواران را بودگندِ  دهان

گندِ مخفي كان به دلها مي رسيد    گشت اندر حشر محسوس و پديد (2/1412)

د) دوري از طمع ،بخل وگداصفتي

از نظر مولانا،طمع موجب كوري دل مي شود و جلوي ديد انسان را مي گيرد.

هركه را باشد طمع ، الكن شود   با طمع كي چشم و دل روشن شود

پيش چشم او خيال جاه و زرهمچنان باشد كهموي اندر بصر (2/579)

او مي گويد اگر مي خواهي چشم وگوش و عقلت صاف باشد و حقيقت را تشخيص بدهي بايد، پرده ي سياه طمع را، پاره كني.

صاف خواهي چشم و عقل و سمع را     بر دران تو پرده هاي طمع را(2/569)

در جاي ديگر نيز، بخل را ،در نوك سندان غضب خويش قرار مي دهد و انسان را، به دوري از آن فرا مي خواند.

غل بخل از دست و گردن دور كن     بخت نو درياب در چرخ كهن (2/185)

 

ه)  هدف داشتن

شوپنهاور فيلسوفي است كه معتقد است انسان مي تواند توانايي هاي خود را متبلور كند و به غايت برسد . انسان در توانايي، عاجز نيست بلكه در مرز خواستن است كه متوقف مي شود. يعني مي تواند خواسته هاي خود را به منصه ظهور برساند اما مشكل اينجاست كه نمي داند چه چيزي را مي خواهد.يعني،گستره توانايي هاي انسان، هر امري را مشكل يا ممكن مي سازد. روانكاوان بزرگ، بر خلاف رفتار گرايان، علت بسياري از بيماري هاي رواني انسان را، بي هدفي انسان در زندگي مي دانند. در نگاه مولانا، زندگي بي هدف و شكمبارگي و لذت جويي، مرگ واقعيانسان محسوب مي شود و بر عكس، شهادت در راه هدف و جان دادن در راه دوست، عين زندگي و پايندگي است .

گر بريزد  خون من آن دوست رو   پاي كوبان جان برافشانم بر او

آزمودم مرگ من در زندگي است    چون رهم زين زندگي  پايندگي است (3/3837)

و) استغناي طبع و دوري از هواي نفس و خود خواهي

بي نيازي از خلق و احساس نياز به درگاه باري تعالي، از جمله راه هاي نيل به كمال است.مگر نه اين كه آدم ابوالبشر را هواي نفس، از بهشت برين راند و او را از اوج سعادت به حضيض بلا كشانيد؟ انسان تا زماني كه در خدمت جسم باشد از جان خبري نمي يابد.

نفس خود راكش جهاني زنده كن       خواجه را كشتست او را بنده كن (3/2504)

در راه كمال، بايد منيت را كنار گذاشت.زيرا اگر ذلتِ آدم از شكم پرستي بود؛تكبر و جاه طلبي، موجب خواري و طرد ابليس، از درگاه الهي شد .اما خضوع و خشوع در برابر حق و استغفار از گناهان، موجب رحمت الهي و رستگاري انسان است .

نخوت و دعوي و كبر و ترهات     دوركن از دل كه تا يابي نجات

زلتِ  آدمز اشكم بودو باه    وانِ ابليس از تكبر بود و جاه

لاجرم او زود اسغفار كرد   وان لعين از توبه استكبار كرد (5/520)

ز) عشق ورزي

"عشق، پايه اصلي مسلك و مرام و اساس مكتب و طريقه عرفاني مولوي است. " (همايي ،1355: 8) از نظر مولانا، اوج كمال و پختگي انسان در عاشقي است. عاشقي مرحله ي كشف و شهود حقايق ، زير و رو شدن هستي عاريتي و رسيدن به كمال مطلق است . " پيداست كه تا عشق، انسان را به غير خود پايبند ندارد و به مرتبه اي كه بتواند غير را از همه حيث بر خود مقدم ندارد، نرساند؛ رهايي از خودي كه، سفر الي الله از آنجا آغاز مي شود؛ براي روح قابل حصول نمي گردد ." (زرين كوب ، 1378: 21)

هرچه گويم عشق را شرح و بيان     چون به عشق آيم خجل باشم از آن

عاشقي گر زين سر و گر زان سر است   عاقبت ما را بدان سر رهبر است (1/111)

از نظر مولانا،حقيقت و عظمت عشق، فراتر از آن است كه از طريق قياس و استدلال نظري متعارف، با عقل جزيي ناقص قابل درك و فهم باشد. به عقيده او،عشق، حلقه اتحاد تضاد هاست. زيرا با آن كه ميان عاشق و معشوق پيوندي وجود دارد؛اما اگر دقت شود بين آنها نوعي تضاد و دو گانگي هم هست . چرا كه در مقابل بي نيازي معشوق نيازمندي عاشق قرار مي گيرد. به همين دليل" عشق، نزدِ مولانا، نقطه ي وحدت است. دريايي است كه ميعادگاه همه نهر ها و رودهاست . صلحي است كه ملتقاي همه جنگ ها و تضاد هاست . " (الهي قمشه اي 1380: چهل و شش)

ح)پرهيز از تقليد

مولانا تقليد را كار انسان هاي ضعيف مي داند و . از نظر او انسان كامل كسي است كه به دنبال تكرار و تقليد نباشد.

زان كه تقليد آفت هر نيكويي است    كَه بود تقليد اگر كوه قوي است

نوحه گر باشد مقلد در حديث      جز طمع نبود مراد آنخبيث

از مقلد تا محقق فرق هاست كاين چو داود است و آن ديگر صداست

منبع گفتار اين سوزي بودوان مقلد كهنه آموزي بود (2/284)

انسان كامل براي خود و يافته هايش در عالم هستي ارزش قائل است و به گرد تقليد و پيروي  محض از ديگران نيست

مر مرا تقليدشان بر باد داد كه دوصد لعنت بر اين تقليد باد

خاصه تقليد چنين بي حاصلان  خشم ابراهيم با بر آفلان(2/563)

علاوه بر اينها مولانا،درباره ديگر جنبه هاي زندگي انسان، سخناني دارد كه از حوصله ي اين مقاله خارج است اما براي بيان جامعيت موضوع، به صورت كوتاه به برخي از آنهااشاره مي شود : تعصب و منيت(3/1297-1292)، خودآگاهي و كژفهمي(3/1277-1279)،سوءظن و قضاوت سطحي و نادرست (3/4768-4763)،صورت گرايي و ظاهر بيني(3/1258-4256)

فرجام سخن آن كه مولانا در نقش يك معلم برجسته، با تفكر فرهيخته ي خود، در شناخت دقيق انسان ، به مقامي رسيده است كه در كتاب مثنوي معنوي با جامعيتي شگرف، عوامل مختلف زندگي و موانع آرامش روحي انسان را ،مورد تجزيه و تحليل قرارداده است. به گونه اي كه مي توان اذعان داشت كه هيچ جنبه اي از زندگي بشري را نمي توان يافت كه مولانا در آن اظهار نظري نكرده باشد و راهكاري براي آن به دست نداده باشد .

گر بريزي بحر را در كوزه اي   چند گنجد قسمت يك روزه اي (1/20)

با تعمق در كتاب مثنوي و شيوه انسان شناسي مولانا در اين كتاب ارزشمند ، مشخص مي شود كه در تفكر او ،جايي براي سوالاتي مانند ازكجا آمده ام و به كجا مي روم ؟ باقي نمي ماند . از ديدگاه او مبدأ و مقصد انسان و هدفش در زندگي ، مشخص است .

ما ز بالاييم و بالا مي رويم            ما ز درياييم و دريا مي رويم

 

 

منابع

1-الهي قمشه اي، حسين، گزيده فيه ما فيه، چاپ هشتم، علمي فرهنگي،تهران، 1380

2-جعفري، محمد تقي،مولوي و جهان بيني ها، چاپ ششم، موسسه نشر آثار علامه، تهران، 1387

3-حسيني كازروني، سيد احمد، عشق در مثنوي معنوي ، زوار ، تهران، 1383

4-رهبر، محمدتقي ، و همكاران، اخلاق و تربيت اسلامي، چاپ سيزدهم،سمت،تهران، 1385

5-زرين كوب ، عبدالحسين، بحر در كوزه، چاپ هشتم، علمي، تهران، 1378

6-شفيعي كدكني، محمدرضا، گزيده غزليات شمس، كتاب هاي جيبي، تهران ، 1367

7-عباسي، شهاب الدين، گنجينه معنوي مولانا ، چاپسوم، مرواريد، تهران، 1386

8-فتحي زاده ناصري، فرخ، چيستي هنر ، موسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني، تهران، 1384

9-فيضي، كريم ، مثنوي؛ معناي مولوي، ياران علوي، تهران ، 1384

10-گنجي ، محمد حسين، كليات فلسفه، چاپ ششم، سمت ، تهران ، 1389

11-مصفا، محمد جعفر، با پير بلخ: كاربرد مثنوي در خودشناسي، چاپ يازدهم، پريشان ، تهران، 1386

12-مولانا ، جلال الدين محمد بلخي،مثنوي مولوي، تصحيح قوام الدين خرمشاهي، چاپدوم،ناهيد ، تهران، 1378

13-نصر، سيد حسين، آموزه هاي صوفيان از ديروز تا امروز، چاپ سوم، قصيده سرا، تهران، 1383

14-نيكلسون، رينولد.ا ، تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا، ترجمه دكتر محمدرضا شفيعي كدكني،چاپ دوم، علمي، تهران،1374

15-همايي ، جلال الدين، مولوي نامه(مولوي چه مي گويد؟)  ج1، شوراي ع

آغاز مهر


آغاز ماه  مهر
 بر پويندگان راستين راه دانش مبارك باد.


گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي دلفان آمادگي خود را براي پاسخگويي به سوالات درسي دانش آموزان اعلام مي دارد . در قسمت نظرات سوال خود را بنويسيد و پاسخ بگيريد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اين وبلاگ روزهاي دو شنبه هر هفته بروزآوري مي شود.

سازماندهي سال تحصيلي 93-92

قابل توجه همکاران محترم

سازماندهی نیروهای گروه ادبیات متوسطه برای سال تحصیلی جدید

روز پنج شنبه ۳/۵/۹۲ ساعت ۱۰ صبح 

 نمازخانه اداره آموزش و پرورش

 

 

گزارش همایش آموزش زبان فارسی و زبان‌شناسی

گزارش همایش آموزش زبان فارسی و زبان‌شناسی
 
چهارشنبه و پنجشنبه، بیست‌وپنجم و بیست‌وششم اردیبهشت‌ماه، دومین همایش ملی آموزش زبان فارسی و زبان‌شناسی، به همّت دبیرخانۀ راهبری زبان و ادبیات فارسی وزارت آموزش‌وپرورش و دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات فارس و ادارۀ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس، در تالار حافظ شیراز برگزار شد.
    از جمله اهداف برگزاری این همایش دوروزه كه دبیران و سرگروه­های آموزشی استان­ها در آن شرکت فعال داشتند، رشد و ارتقای زبان فارسی و تبیین شیوه‌های آموزش آن بود. 
    در ابتدای همایش دکتر کاوه پیشقدم، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات فارس، در موضوع مکتب ادبی شیراز سخن گفت.
    در ادامه حجت‌الاسلام بهرام محمّدیان، معاون پژوهشی وزارت آموزش‌وپرورش با مطرح کردن یازده حوزۀ یادگیری تصریح کرد: آنچه حلقۀ اتصال و پیوند‌دهندۀ یادگیری‌ها در حوزه‌های مختلف است، زبان فارسی است و این زبان علاوه بر اینکه زبان ملّی ماست، زبان آموزشی، علمی، فرهنگی و دینی ما نیز محسوب می‌شود.
    پس از آن محمدحسین روزی‌طلب، مدیرکل آموزش‌وپرورش فارس نیز با بیان اینکه زبان فارسی باید به‌عنوان الگوی ایرانی ـ ‌اسلامی زبان مطرح شود، اظهار کرد: زبان فارسی زبان کاملی است و برخوردار از پشتیبانی‌های انسانی و فرهنگ غنی اسلامی است.
    از دیگر سخنرانان افتتاحیۀ این همایش دکتر مصطفی عاصی، احمد همتی بوشهری، مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس، و دکتر عبدالرسول صادق‌پور، رئیس دبیرخانۀ راهبری بودند.
    در آیین اختتامیه نیز دکتر حسن ذوالفقاری، مدیر گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی فرهنگستان، ضمن برشمردن ویژگی­های زبان فارسی و مزایا و امکانات آن، بحث ناتوانی خط و زبان فارسی را در واژه‌سازی و تبدیل‌شدن به زبان علم بحثی بیهوده دانست و این فکر را ناشی از کم‌کاری و کم‌کوشی متخصصان و اهل زبان برشمرد و پیشنهادهایی برای ارتقای سطح کیفی آموزش زبان فارسی ارائه كرد.  
    در جنب سالن­های ارائۀ مقالات پنج کارگاه نیز برگزار شد. از جمله کارگاه «آیین نگارش و انشا» که دکتر حسن ذوالفقاری برگزار کرد.
    در این همایش دوروزه هشتصد چکیدۀ مقاله به دبیرخانه ارسال شد که که در نهایت 357 مقاله مورد پذیرش نهایی هیئت علمی داوران قرار گرفت. از این تعداد 136 مقاله برای سخنرانی و 221 مقاله برای ارائه به‌صورت اعلان (پوستر) گزینش شد. لازم به ذکر است سر گروه آموزشی شهرستان دلفان با ارائه مقاله (بررسی مهارت های زبان فارسی دانش آموزان ابتدایی استان لرستان و شیوه های ارتقا آن ) در این همایش شرکت داشت.

گزارش برگزاری کنگره بین المللی استاد شهریار

تندیس استاد شهریار که بدست فرزند استاد رونمایی شد


این کنگره ابتدا با قرائت قرآن کریم و پخش سرود جمهوری اسلامی با حضور فرزند استاد شهریار، اساتید و علمای حوزه و دانشگاه، نمایندگاه مجلس، شخصیت­ های ادبی و فرهنگی کشورهای همسایه، شاعران و شهریار دوستان برگزار شد. در این بزرگداشت شخصیت­ هایی چون عبادالله فتح­ اللهی (رئیس ستاد برگزاری کنگره)، سید محمدهادی ایازی (معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران)، جلیل تجلیل (رئیس دپارتمان ادبیات دانشگاه تهران)، اصغر فردی ( شاعر، ادیب و سخن­ شناس) و سکندرعباس زیدی (کارشناس امور فرهنگی موسسه اکو پاکستان) به سخنرانی پرداختند.

در بخش ابتدایی این کنگره کلیپی مربوط به نشست رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه­ ای و شاعران پخش شد که استاد شهریار را در دراین نشت نشان می­داد. دراین کلیپ رهبر معظم انقلاب در تقدیر و تجلیل محمد حسین شهریار سخنرانی و شعرخوانی کرده ­اند.

سالن همایش های بین الملل برج میلاد

گفتني است در آغاز اين مراسم پس از نمایش کلیپ از تنديس استاد شهريار توسط مهندس فتح‌اللهي مسوول اجرايي کنگره و سيد‌هادي بهجت تبريزي فرزند اين شاعر بزرگوار رونمايي شد.




سید هادی بهجت تبریزی(فرزند شهریار)

پس ازآن رئیس ستاد برگزاری کنگره
عبادلله فتح ­اللهی ضمن خیر مقدم گفت: چنین محافلی نشان از جایگاه والای شهریار است. همین که عالم حوزه ، نمایندگان مجلس، مقامات سیاسی و اجرایی و مردم در کنار هم جمع می ­شوند و این شاعر را بزرگ می ­دارند، برای نشان دادن عظمت وجودی و ابعاد شخصیتی او کافی است. مسئول ستاد اجرايی کنگره در بخش ديگری از سخنان خود به شخصيت استاد شهريار پرداخت و گفت: وی از نادر شعرای عصر امروز است که به دو زبان فارسی و ترکی شعر سرود و در همه دوره ها و حوادث تاريخی در کنار مردم بود . وی نقش برجسته ای در سرودن اشعار حماسی دوران دفاع مقدس و اشعار دوران انقلاب و نيز نقش بی بديلی در توصيف شعائر دينی داشت .

فتح الهی ايجاد وحدت روحی و روانی بين ملل مختلف را از خصوصيات اشعار شهريار دانست و گفت: در آسيای ميانه از کتاب اين استاد بزرگوار به عنوان کتاب مقدس ياد شده است. همچنين اثر «حيدر بابا سلام» وی به 27 زبان زنده دنيا ترجمه شده که توانسته طرفداران زيادی را به خود جلب کند .



سخنران بعدی این مراسم دکتر جلیل تجلیل بود که اینطور شروع کرد: هر بیتی که از شهریار خوانده می­ شود، توسط حاضران زمزمه می­ شود؛ این نشان می­ دهد که اشعار او تا چه حد در بین مردم جا باز کرده است. وی اضافه کرد شهریار قران می­ خوانده، قرآن را با خط خوش نوشته؛ توقع می­ رود که تلمیحات و اشارات زیادی که در شعر شهریار وجود دارد واکاوی شود.او با خواندن اشعاری از شهریار به سخنان خود پایان داد.
 

همچنین اصغر فردی در سخنرانی خود گفت: از سال­ها پیش از رحلت شهریار فعالیت­ هایی مقدمه­ ای برای شهریارپژوهی انجام شد. کتاب­ هایی اعم از خاطره، نقل روایات و بررسی سطوح و افکار اشعار منتشر شده و رسانه­ های زیادی در این زمینه فعالیت کردند؛ اما به وجه علمی کمتر پرداخته شده و تمام این­ها مواد خام شهریار پژوهی بوده است. وی ادامه داد: هنوز آنطور که باید به تعمق در اشعار شهریار پرداخته نشده و فعالیت علمی در این زمینه کمتر انجام شده است.



در ادامه مراسم دکتر سيد محمد‌هادي ايازي معاون اجتماعي و فرهنگي شهرداري تهران بزرگداشت مفاخر را در راستاي آشناسازي جوانان و نوجوانان با شخصيت و ابعاد فکري آنان، حائز اهميت دانست و گفت: يکي از مشکلات ما عدم آشنايي نسل جديد با مفاخر ادبي و فرهنگي است و اين کنگره زمينه‌اي مناسب براي آشناسازي اقشار مختلف با شخصيت اين بزرگان فراهم کرده است. چنین محافلی نشان از جایگاه والای شهریار است. همین که عالم حوزه، نمایندگان مجلس، مقامات سیاسی و اجرایی و مردم در کنار هم جمع می ­شوند و این شاعر را بزرگ می ­دارند، برای نشان دادن عظمت وجودی و ابعاد شخصیتی او کافی است. مسئول ستاد اجرايی کنگره در بخش ديگری از سخنان خود به شخصيت استاد شهريار پرداخت و گفت: وی از نادر شعرای عصر امروز است که به دو زبان فارسی و ترکی شعر سرود و در همه دوره ها و حوادث تاريخی در کنار مردم بود . وی نقش برجسته ای در سرودن اشعار حماسی دوران دفاع مقدس و اشعار دوران انقلاب و نيز نقش بی بديلی در توصيف شعائر دينی داشت .

سید هادی بهجت تبریزی و دکتر هادی ایازی

موسوی لر دانشيار دانشگاه الزهرا و از اعضای هئيت علمی کنگره ديگر سخنران اين نشست بود. وی بيان کرد: بيش از 49 هيئت علمی در همايش بين المللی استاد شهريار همکاری داشتند و درمجموع 81 مقاله از خارج کشور به اين کنگره ارسال که 6 اثر انتخاب شدند . به گفته موسوی لر درباره استاد شهريار آثار مختلی نگارش شده است که از جمله آنها می توان به زبان شهريار در حيدر بابا، جامعه شناسی و محبوبيت ملی و جهانی، شهريار و شعر نو، نقش شهريار در اتحاد مليت های منطقه، مقام شعری و تصويرآفرينی شهريار، بازتاب تفکر عاشقانه شهريار در شعر، روح ادب و شعر در شهريار، ترجمه های شعر شهريار و جايگاه ادبيات معاصر در هنر اشاره کرد .


دکتر سکندر عباس زیدیکارشناس امور فرهنگی موسسه اکو
در این کنگره کارشناس امور فرهنگی موسسه اکو پاکستان گفت: ایران و پاکستان همجواری تاریخی- فرهنگی چندهزارساله ­ای دارند. اگر نگاهی بیندازیم درمی­ یابیم که این هم جواری باعث همبستگی بیشتر شده است. دکتر سکندر عباس زیدی اضافه کرد: محمدحسین شهریار علاوه بر ایران در پاکستان و کشورهای دیگر نیز دوستداران زیادی دارد.


اجرای گروه موسیقی ساری تئل به سرپرستی رضا افشار

اجرای گروه موسیقی ساری تئل به سرپرستی رضا افشار، قسمت بعدی این کنگره بود. در قسمت­ هایی از اجرای محلی این گروه، اشعاری از شهریار به زبان ترکی خوانده شد که بسیار مورد استقبال و تشویق حضار قرار گرفت.

با سپاس از آقاي جعفري

گروه موسیقی ساری تئل به سر پرستی افشار در کنار تندیس استاد شهر و اجرای موسیقی تورکی که بسیار مورد توجه و تشویق حضار قرار گرفت

سخنرانی و ذکر خاطراتی از آیت الله مرعشی نجفی( فرزند مرحوم مرعشی نجفی، مرجع تقلید)، شعرخوانی شاعرانی چون کریمی مراغه، دکتر پایه گذار(شعر جناس)، هوشنگ جعفری زنجانی و بیت الله جعفری (اشعار ترکی) و خانم سهیلا قربان پور(از مشهد) و خانم دکتر طالب زاده(در شکوائیه شعر شهریار) و دکتر محمدی و دکتر رائی( در مورد خصایص شعر شهریار) و دکتر جعفری از زنجان و شاهی و پروفسور کجا ترک از ترکیه اشاراتی کوتاه به دیدگاه های شهریار داشتند. از دیگر بخش ­های این مراسم بود.

 

استاد کریمی مراغه ای که اشعار ترکی وی بسیار تاثیر گذاربود و استاد در این کنگره خوش درخشیدند

عصر هنگام پس از پذیرایی، ارائه مقالاتی از پژوهشگران صورت گرفت.
ازجمله مقالات مطرح شده دراین مراسم می­توان به مقالاتی چون پیرامون  نوستالژی اشعار شهریار نوشته اصغر هادی­ پور و بررسی تطبیقی شعر عرفانی استاد شهریار و افتخار عارف توسط دکتر سکندر عباس زیدی از پاکستان و....اشاره کرد. این کنگره از ساعت 8 تا 20 ادامه داشت.

کليه شرکت کنندگان در کنگره بين المللی استاد شهريار در روز دوم کنگره از برج ميلاد بازديد به عمل آوردند و در پایان از تندیس استاد شهر یار در پارک بهجت تهران نیز رونمایی شد.
لازم به ذکر است سر گروه و  ۶نفر از اعضای گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی شهرستان دلفان در این کنگره حضور داشتند.

مسابقه مشاعره

هوالعزيز

قافيه سنجان كه سخن بركشند         گنج دو عالم به سخن دركشند

در سالروز تولد شيخ اجل سعدي شيرازي،گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي مقطع متوسطه و راهنمايي  آموزش و پرورش شهرستان دلفان  ، با همكاري اداره ارشاد اسلامي بر گزار مي كند :

مسابقه مشاعره دانش آموزی 

  علاقه مندان جهت ثبت نام  و دریافت شیوه نامه رقابت به  دفتر مدرسه مراجعه نمايند.

به برگزيدگان جوايز نفيسي اهدا مي شود.

زمان: یکشنبه اول ارديبهشت 1392ساعت ۳ عصر

مكان : سالن اجتماعات اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان دلفان

 

توضیحی بر یک بیت سعدی

برای دریافت مقاله کوتاه " توضیحی بر یک بیت سعدی "از مدیر وبلاگ در مجله رشد ادب فارسی -شماره ۱۰۵ بر روی لینک زیر کلیک کنید:

http://www.roshdmag.ir/article-fa-7814.html

بنیانِ اسطوره ای نوروز

بنیانِ اسطوره ای نوروز
 
داستانِ «عمونوروز» و انتظارِ «ننه سرما» برای دیدار او، بن مایه ای اسطوره ای دارد. به قطعیت نمی توان گفت که ریشۀ اصلی آن در کدام نقطۀ جغرافیایی است. بی تردید، ساختار قصه و ریشۀ میتولوژیک آن، ما را از منطقه ای که ایرانیان و بابلیان و احیاناً اقوام سامی در آن زیست می کرده اند دورتر نخواهد برد، یعنی فلات ایران و میان رودان و کرانه های دریای مدیترانه تا یونان.

همین ابتدا می خواهم این گزاره را محور این نوشته قرار دهم که ماهیت نوروز در فرهنگ مردمان بسیاری از هلال خضیب که باستان شناسان آن را مهد تمدن انسانی شمرده اند، با اساطیر آنها پیوند وثیق دارد. (البته این را هم در خاطر داشته باشید که بنیان داستان های مدرن فانتزی در جهان امروز ما و در عالم سینما و ادبیات ساینس فیکشن نیز ماهیتی اسطوره ای دارد.) البته نوروز در این نوشته، به معنای عام جشن های سال نو و بهاری است و از مفهوم امروزی نوروز وسیع تر است.

اسطورۀ اقوام بدوی و پیشرفته، از سویی رابطه ای مستقیم با اقلیم آنها دارد و از سوی دیگر با تفکر و اندیشه و جهان بینی آنها پیوند دارد. برای درک بهتر این مفهوم باید نگاهی به اسطوره های ملل گوناگون بیاندازیم که هر یک از آنها با طبیعت و سرما و گرمای منطقه جغرافیایی در ارتباط است.

اسطوره های ایرانی، افزون بر نمایش ایده های مردم این سرزمین برای زندگی و نمود جهان ماورایی آنها، نشان دهندۀ جغرافیا و آب و هوای این سرزمین است. این یادآوری در اوستا به روشنی آمده است؛ هنگامی که از ایرانویج می گوید به فصل های سرد و گرم آن نیز اشاره می کند. در بند سوم از نخستین فرگرد کتاب وندیداد آمده است: «نخستین بوم و سرزمین نکویی که من ـ اهوره مزدا ـ آفریدم ایرانویج بود، کنار رود ونگهودائیتی...» و در بند چهارم از همان فرگرد می آید که: «آنجا ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان و اینان سردند برای آبها، سردند برای زمین، سردند برای درختان، چون زمستان درگذرد، آنگاه بیشترین تنگی هاست.»

پس از این فراز است که مساله مهاجرت آریاییان مطرح می شود و سپس به داستان جمشید می رسد که چون زمین را بر ستوران و مردمان تنگ دید به نیمروز فراز رفت و زمین در برابر او هموار گشت.

مهاجرت آریاییان آنها را با آیین ها و اسطوره های مردمان جنوب آشنا کرد. هم زیستی ای که هرگز به جدایی نینجامید و قومی پدید آمد که به مرور ایرانی خوانده شد. شاید به همین علت است که کسانی چون مهرداد بهار ریشۀ نوروز و آیین های بهاری را از اصل، آریایی نمی دانند و ریشه و سرچشمه آن را از میان رودان می دانند. البته اگر قائل به مسألۀ مهاجرت آریاییان باشیم، تغییر اساطیر ایرانی و تحولات تاریخی آن بنا به تغییر شیوه های معیشت، توجیه پذیر می شود. از سوی دیگر ارتباط آنها با اقوام دیگر موجب شده است که خدایان دیگری نیز در اسطوره های ایرانی وارد شود. همچنین تغییر داستان های اسطوره ای و پهلوانی نیز به علت مراودات و تبادلات فرهنگی بسیاری است که میان آریاییان و اقوام دیگر اتفاق افتاده است. به بیان دیگر تغییر شیوه زندگی از گله داری به کشاورزی موجب چیرگی اسطوره های مردم کشاورز شده است.

بنا به داده های متون دینی کهن و بازمانده های باستانی، اسطوره ها و آیین های مشترکی در میان اقوام ایرانی و میان رودانی وجود دارد. یکی از آنها وجود پیکرک هایی از الاهۀ باروری از شرق تا غرب و از آسیای صغیر تا میان رودان، است که نشان دهندۀ فرهنگ کشاورزی کهن منطقه است. دکتر مهرداد بهار معتقد است که به احتمال قوی می توانیم خدایی شهیدشونده را در کنار الاهۀ باروری و نماد مادری در ایران پیش آریایی ردیابی کنیم. بهار نوشته است: طبعاً وجود اسطوره سیاوش در ایران و رام در هند می رساند که کیفیات داستان ایزد شهیدشونده از زاگرس تا سند دچار تفاوت هایی خاص با غرب آسیا و تمدن های مدیترانۀ شرقی بوده است. ما در کنار آناهیتا در ایران که با ایشتر همانند است نشانی از ایزد شهیدشونده نمی بینیم و آیینی که به آن مربوط می شود به داستان سودابه و سیاوش انتقال یافته است. وجود عید نوروز و اهمیت شگفت آور آن در ایران و آسیای میانه و بقای شگفت آورتر آن تا عصر ما که خود در اصل به آیین سیاوشی مربوط است نشانی دیگر از بقا و اهمیت فوق العاده اسطورۀ الاهۀ عشق و فرزند شهیدشوندۀ او و آئین های وابسته به آن در فلات ایران و آسیای میانه است (نقل از مقاله سرزمین و مردم در کتاب پژوهشی در اساطیر ایران نوشته دکتر مهرداد بهار)

نوروز آنگونه که ما می شناسیم با تحول و رستاخیز طبیعت همسان است. این موضوع هم در اساطیر به روشنی پیداست و هم در نگاه عرفان ایرانی. بهار و به تبع آن عید نوروز سر منشأ تحولات و دگرگونی های طبیعی و روحانی گرفته شده است. در تفسیر اسطوره ها می خوانیم که نوروز جشنی بوده است از آنِ اقوام کشاورز نه دامپرور. از آنجا که آریایی ها اقوامی دامپرور بودند بنابراین نمی توانسته اند هنگامی که جدای از اقوام فلات ایران می زیستند نوروز داشته باشند. و دلیل دیگر نیز اینکه هرگز در اوستا نامی از نوروز و جشنی شبیه آن نرفته است. مهرداد بهار نیز تاکید کرده است که نوروز و مهرگان به اعیاد اقوام برزگر می ماند و نه اعیاد اقوام گله دار و می بایست اعیادی سخت کهن در نجد ایران بوده باشند و به پیش از تاریخ باز گردند و از آنِ اقوام بومی این سرزمین ـ اجداد غیر آریایی ـ باشند.

در مجال اندکی که در این نوشته است در پایان به این نکته اشاره می کنم که نوروز بر پایۀ بنیان های اسطوره ای خود، نشانی از پیروزی نهایی گرما بر سرما و روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی است. نماد این پیروزی را در شخصیت حاجی فیروز یا آتش افروز و جشن های مربوط به فروهرها می توانیم ردیابی کنیم.

یکی از ایزدان و اسطوره هایی که با مساله پیروزی گرما بر سرما ارتباط دارد رپیثوین یا رپیهوین است. این اسطوره در اساطیر ایرانی ایزد گرما بخش آبهای زیر زمین در زمستان و نگه دارنده ریشه های گیاهان است. در نگاه اسطوره ای بر این عقیده بودند که او آبها و ریشه ها را برای رسیدن به بهار از سرما و زمستان مصون نگه می دارد. البته برخی معتقدند که اینها گروهی از ایزدان اند که زمستان به زیر زمین سفر می کنند و در آغاز بهار به روی زمین می آیند و با بازگشت خود به طبیعت جانی دوباره می بخشند. این اسطوره با باززایی و رستاخیز در ارتباط است.

رپیثوین در زبان اوستایی به معنای نیمروز است. این نام را در تقسیم بندی روزها در آیین مزدیسنایی نیز می بینیم. دکتر ژاله آموزگار نوشته است: رپیهوین نشان دهنده گاه آرمانی در فرهنگ ایران باستان است. برای مردمانی که در پس اندیشه شان سرمای آزار دهنده و مرگ آور نقش بسته است زمان نیمروز که خورشید گرما بخش در بالاترین پایگاه خود قرار دارد ارزش والایی دارد. در این گاه مقدس نیمروزی است که همه رخدادهای اسطوره ای روی داده است. اورمزد (اهوره مزدا) در گاه رپیهوین نیایش به جا آورد و آفرینش را در چنین زمانی آغاز کرد. (نقل از مقاله ایزدانی که با سال نو به زمین باز می گردند نوشته دکتر ژاله آموزگار)

برای درک بهتر ماهیت اسطوره ای نوروز به این مساله و نکته مهم توجه کنیم که مردمان کهن میان آنچه در کیهان بزرگ رخ می داد با آنچه در وجودشان و زندگی شان رخ می داد همسانی می دیدند و همین همسانی موجب می شد که خود را مثالی کوچک از کیهان بدانند. دیگر آنکه نوروز مصداق بارزی از مساله زمان مقدس در میان مردمان کهن است. زمان برای انسان کهن بسیار مهم بود. او گردش ماه و خورشید را می دید و زمان را می سنجید و گاه آن را مقدس می شمرد. و فراموش نکنیم که برای او ـ انسان کهن ـ همه آنچه در این جهان رخ می نمود مقدس بود و به نیکی دریافته بود که نوروز یکی از مقدس ترین زمانهاست. به نقل از سایت الف/ سعید اسلام زاده، 7 فروردین 92